پارت چهاردهم
پارت چهاردهم
ا/ت ویو
داسام به چهار سال زندان محکوم شد
اون هیون لعنتی رو هم هنوز پیدا نکرده بودن
اوپا بدجوری از دستش عصبانی بود طوری که داشت کارهارو می کرد تا ازش جدا بشه
از اون طرف کارای شرکت خیلی زیاد شده بود و سهام ها جابه جا شده بودن
و من که هر روز با دکتر کیم یه جلسه روانشناسی داشتیم و هیچ انگیزه برای درس یاد گرفتن نداشتم
سوک جا ویو
شنیده بودم بابا نقشه هاش عملی شده و زن مین الان تو زندانه
من نباید میذاشتم وضعیت بدتر از این بشه
باید به بابا نشون میدادم این کارا تقاص داره
به اتاق سوکجین رفتم
مثلِ همیشه سرش تو کامپیوتر کوفتیش بود
-اوپا....
+بله؟؟؟؟
-باید بریم خونه ی مین یونگی
+اون دیگه چرا؟؟؟
-بابا داره گند میزنه به زندگیشون! ما باید بهش بگیم این کارا سر کیه!
+من حوصله ندارم سوک جا خودت برو
-من که نمی تونم تنهایی! تازه مدارکم ندارم! اوپا لطفا بیا و باهام همواری کن وگرنه تو هم باید با بابا تقاص اینکارارو بدی چون که می دونستی و هیچی به مین یونگی نگفتی!
+هوف خیله خب باید چیکار کنم؟
-میریم جلوی در خونه مین یونگی.....اول باید مدارک جمع کنیم
ا/ت ویو
چند روز بود فقط رو تختم دراز می کشیدم و فقط به یه نقطه نامعلوم خیره میشدم
حالم اصلا خوب نبود و آجوما هر کاری می کرد نمی تونست حالِ منو تغییر بده
اوپا هم سرش شلوغ شده بود طوری که بعضی روزا اصلا نمیومد شرکت
خانوم لی میگفت یکی داره سهام شرکت رو میدزده چون هر هفته یه مقداریش کم میشد
ا/ت ویو
داسام به چهار سال زندان محکوم شد
اون هیون لعنتی رو هم هنوز پیدا نکرده بودن
اوپا بدجوری از دستش عصبانی بود طوری که داشت کارهارو می کرد تا ازش جدا بشه
از اون طرف کارای شرکت خیلی زیاد شده بود و سهام ها جابه جا شده بودن
و من که هر روز با دکتر کیم یه جلسه روانشناسی داشتیم و هیچ انگیزه برای درس یاد گرفتن نداشتم
سوک جا ویو
شنیده بودم بابا نقشه هاش عملی شده و زن مین الان تو زندانه
من نباید میذاشتم وضعیت بدتر از این بشه
باید به بابا نشون میدادم این کارا تقاص داره
به اتاق سوکجین رفتم
مثلِ همیشه سرش تو کامپیوتر کوفتیش بود
-اوپا....
+بله؟؟؟؟
-باید بریم خونه ی مین یونگی
+اون دیگه چرا؟؟؟
-بابا داره گند میزنه به زندگیشون! ما باید بهش بگیم این کارا سر کیه!
+من حوصله ندارم سوک جا خودت برو
-من که نمی تونم تنهایی! تازه مدارکم ندارم! اوپا لطفا بیا و باهام همواری کن وگرنه تو هم باید با بابا تقاص اینکارارو بدی چون که می دونستی و هیچی به مین یونگی نگفتی!
+هوف خیله خب باید چیکار کنم؟
-میریم جلوی در خونه مین یونگی.....اول باید مدارک جمع کنیم
ا/ت ویو
چند روز بود فقط رو تختم دراز می کشیدم و فقط به یه نقطه نامعلوم خیره میشدم
حالم اصلا خوب نبود و آجوما هر کاری می کرد نمی تونست حالِ منو تغییر بده
اوپا هم سرش شلوغ شده بود طوری که بعضی روزا اصلا نمیومد شرکت
خانوم لی میگفت یکی داره سهام شرکت رو میدزده چون هر هفته یه مقداریش کم میشد
۱۹.۵k
۱۱ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.