قرار شد من و خدا سوار یک دوچرخه شویم!
قرار شد من و خدا سوار یک دوچرخه شویم!
من اشتباه کردم جلو نشستم و فرمان دستم بود!
سر دو راهی ها دلهره جانم را میگرفت تا اینکه جایمان را عوض کردیم.
حالا آرام گرفتم و هر وقت از او می پرسیدم کجا میرویم؟
با لبخند میگوید:
تو فقط خوب رکاب بزن!
من اشتباه کردم جلو نشستم و فرمان دستم بود!
سر دو راهی ها دلهره جانم را میگرفت تا اینکه جایمان را عوض کردیم.
حالا آرام گرفتم و هر وقت از او می پرسیدم کجا میرویم؟
با لبخند میگوید:
تو فقط خوب رکاب بزن!
- ۳۳۸
- ۰۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط