{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار شد من و خدا سوار یک دوچرخه شویم!

قرار شد من و خدا سوار یک دوچرخه شویم!
من اشتباه کردم جلو نشستم و فرمان دستم بود!
سر دو راهی ها دلهره جانم را میگرفت تا اینکه جایمان را عوض کردیم.
حالا آرام گرفتم و هر وقت از او می پرسیدم کجا میرویم؟
با لبخند میگوید:
تو فقط خوب رکاب بزن!
دیدگاه ها (۲)

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

........//برده ی زیبا//.......

پارت پنجاه‌وهشتم | اولین بوسهجئون جونگ‌کوکبعد از اینکه من و ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁴﴿ویو تهیونگ﴾چشمم هنوز روی عکس بود.دستم...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁵پذیرش، همان آرامشی‌ست که در دل طوفان پیدا می‌...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

پارت ۲۴ چند روز بعد، رابطه‌ی من و تهیونگ دوباره وارد مرحله‌ی...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۳ صدای اعلام شروع مرحله‌ی نهایی در سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط