{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
دیدگاه ها (۱)

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

عاشقانه های شبنم

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

پارت ۱۸چند هفته گذشت.من و جونگکوک به هم نزدیک‌تر شدیم.اما هن...

دلم میخواد بیوگرافی بقیه دوستای آدرین رو بدم

زن عجيب ترين و پيچيده ترينخلقت خداست !وقتى به دنيا مى آيد .....

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط