{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
رفت با اتوبوسی که همسفرش دلم بود
با کمی سرعت در جاده ای خیس از باران سیاه از شب با لحظه ای درنگ
اما مصمم رفت و من در کناره ی جاده در لحظه ای توقف و بازگشت منتظر ماندم
اما او مسافری بود مصمم به رفتن و من بالاجبار و به رسم روزگار قلبم را پشت پای او کردم...
دیدگاه ها (۱)

صدای قدم های رفتنت دلم را می لرزاندای اشک ها ارام بگیرید می ...

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم؟از کدامین پنجره باید تمنا...

مـیـخوام عــشـقـم بـدونـه:بـرای شـادیش هـر کـاری میـکنـممـیـ...

نمیدانم که قلبم از کجا تعلیم میگیرد!!بدون مشورت با من، خودش ...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 3 | آخرین مبارزهصدای درگیری هنوز از بیرون می‌اومد.بو...

part دست‌های کلارا از استرس خیس عرق بود. راهروی عمارت در سکو...

فاصله یک لبخند تا جنون

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁹باید همه‌ی این فکرها رو برای چند ساعت...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۸:تایسون از پلههای اض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط