{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار
من همان دیوانه ی دیروزم اما بردبار

می توانستم فراموشت کنم اما نشد!

زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار

□ □

مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد

بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار

خوب یا بد، با جنـــون آنی ام سر می کنم

لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار

□ □

من سر ناسازگــاری دارم و چشمـــان تو

جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!

فرق دارد معنـی تنهایــی و تنهـــا شدن

کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار

□ □

جای پایت را اگــر چه برفهـــا پوشانده اند

جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار
دیدگاه ها (۲)

برگرد و خواب خط خطی ام را به هم بریزاین حس گند لعنتـــی ام ر...

قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر!پیش رویـــــم هــــم...

پابه پای غم من پیر شد و حرف نزدداغ دید از من و تبخیر شد و حر...

خسته ام از همه چی

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت ششــم بیست و نه ژ...

مکن ای صبح طلوح😭😭😭😭😭😭ای رهبر عزیزم،نمی‌دانم چگونه واژه‌ها را...

ای رهبر عزیزم،نمی‌دانم چگونه واژه‌ها را کنار هم بچینم تا سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط