{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۸۶

چقدر خوب که انقدر عاشقانه مال هم شدن.. شیطون گفت
آنالی : یه روز برات میگم که سرلوحه زندگیت بشه.. خندیدم و گفتم
الا: خيلي خوشحالم که هستي آنالی ..اصلا از روز اولی که دیدمت یه حس خوبي بهم دادي.. مهربون دستم رو گرفت و
آنالی :گفت تو هم همین طور..
و عمیق نگام کرد. گوشیش زنگ خورد. دخترکشو تو بغلش بلند کرد و گفت
آنالی : عزیزم ببخشید ما باید بریم.‌‌...متعجب گفتم:
الا : چرا انقدر زود؟
گونه مو بوسید و گفت
آنالی : دنیل اومده دنبالم..باید میرفت جايي نظارت منم آورد که تو رو ببینم..اما بعد از این باید هي بياي پيشم..
تند کاغذ و خودکاري از کیفش در اورد و رو اپن گذاشت و مشغول نوشتن شد و گفت
آنالی : این آدرس خونه ماست.. دایانا کوچولوش سعي کرد کاغذو از دستش بکشه و
خودشو تند تند تکون داد. خندیدم وقلقلکش دادم. خندید و وول خورد.
آنالی برگه رو سمتم گرفت و گفت
آنالی : بايد بياي..زیاد هم بياي..منم تنهام... هر روز بیا.. شماره مم سیو کن..جلو درزنگ زده بودم بهت خندیدم و گفتم هر روز؟؟؟
اخم کرد و شیرین گفت
آنالی : بله هر روز..دايانا هنوز خيلي کوچیکه و اذیت میکنه وگرنه خودم زیاد میمومدم.. اجازه تم که از اقاتون گرفتم..پس دیگه بهونه نگیر.. با لبخند کجي گفتم
الا: اونم چه اقايي.. خیلی ممنونم... تو هم باز بيا..خيلي خوشحال میشم..
گوشیش همینجور زنگ میخورد. به زور از کیفش درش آورد و جواب دادم
آنالی : جانم..داریم میایم دیگه چشم کم طاقت من..۲ دقیقه دیگه
پایینیم و گوشیشو قطع کرد و باز منو بوسید و گفت
آنالی : بیایااا.. دست رو سردایانا کشیدم و گفتم
الا: چشم..مرسي که اومدي.. با لبخند رفت سمت اسانسور ولي برگشت و گفت:الا؟ جانم.. جدي اسون بگير..زنشي..قانوني و
درمونده و اروم سر تکون دادم. برام دست تکون داد و رفت تو اسانسور..
زنش.. اره.. زنش بودم بابتش پول زیادی هم داده بود و میخواست بده..
در رو بستم و برگشتم داخل. به خونه نگاه کردم. واقعا بهم ریخته بود. اونقدر که داشت اعصابم رو خرد میکرد ولی نمیتونستم بهش دست بزنم..
دست زدن و تمیز کردنش يعني به عنوان خونه پذیرفتنش.
دلم نمیخواست به عنوان خونه ام بپذیرمش و یا حداقل نمیخواستم اون بفهمه که پذیرفتم.. باز قبل اومدنش رفتم تو اتاق و اینبار شامم رو خورده بودم.
دیدگاه ها (۲)

ظهور ازدواج )پارت ۸۷امشب شب آخرم بود شبی که یک هفته هم گذشت ...

ظهور ازدواج )پارت ۸۸ قلبم ریخت و اروم رفتم داخل روبروم پنجره...

ظهور ازدواج )پارت ۸۵عمیق نگام کرد و گفتآنالی : تو زنشي..پس ز...

( ظهور ازدواج )پارت ۸۴جیمین :الا.. قلبم از لحنش ریخت. لرزون ...

dark love

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط