{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم بدو بدو از پله ها پایین میرفتم که تو پاگرد پله دیدم

داشتم بدو بدو از پله ها پایین میرفتم که تو پاگرد پله دیدم دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین
گفتم : کمک میخوای؟
گفت ممنون
چمدونو بلند کردم،زاییدم 70 کیلو بود
کم نیاوردمو مثل قاطر 4 طبقه رو دوییدم پایین
به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله هاست و از لای نرده ها داره بُهت زده نگاه میکنه
گفتم میخوای ببرم بیرون؟
برگشت گفت: راستش داشتم میبردم بالا!!!!
دیدگاه ها (۱)

گلبم اذ دوریط میسل قونجیش طون طون میزنی فوشار میاد رو اسابم ...

شهادت یگانه بانویه عالم حضرت فاطمه (س) را پیشاپیش به تمامه ش...

ای کاش آدم های زندگـیــَـم کـوکــی بودند! مثل ساعت اتاقم!!! ...

پیشاپیش فرا رسیدن فصل بهار و سال نو رو به همه تبریک میگم....

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

رومان عشق مافیا پارت 15 از زبان ا/تیکم که فکر کردم دیدم چیزی...

Part:24داشتم از پله ها بالا میرفتم که صدام کرد.ا/ت:ببخشید (ی...

رمان تو خود منی

ترکم نکن

رمان عشق مافیا پارت 4 از زبان ا/تاگر رسانه ها بفهمن صددرصد خ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

Little Angelp1*سعی کردن ازدواج اجباری و برده رو جا بدم تو یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط