{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست  اشک ان شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگوی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم بشوی
یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشتکرم مرا فریاد کن
درخت با جنگل  سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو  سخن می گویم
نامت را ب من بگو #احمدشاملو
دیدگاه ها (۳)

.اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست  اشک ان شب لبخند عشقم بو...

.- نخند جانم...نخند... آدم دست و پایِ دلش میانِ چالِ گونه ات...

همچنین وقتی هر دو از اتوبوس پیاده شدند میدونست که به یونهی پ...

همچنین وقتی هر دو از اتوبوس پیاده شدند میدونست که به یونهی پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط