{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاور همیشه مومن؛

یاور همیشه مومن؛
وقتی سخن از شقایق می گویی
وقتی رازقی را با بغض برایم پرپر میکنی
می دانی که آشفته بازار اینجا حریق سوزان دریاست
تو می دانی
جنگل جاری سالهاست در ذهن شمالی فراموش شده است

آری
دیگر پرنده ی مهاجری نیست که برای عاشقت قصه ی پریا بگوید
می دانی
کودکانه هایم در گذشته های دور فراموش شد
و دنیای این روزای من حضور در جشن دلتنگی آنروزهاست
من از این حصار خسته ام
صدایم کن
ای صدای تو شیشه ی شب را سنگ ویرانی
برگرد و بیا که تا شام مهتاب پرواز کنیم... ای رفیق آخر من
لمس بودنت مبارک.
به امید روزی که در شام مهتاب؛ سرود آفرینش سردهیم و با تکیه بر باد این دوری را ...
دیدگاه ها (۲)

Custom bride part : 5

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

My lovely neighbor part : 61

روزی ازم پرسیدی بزرگترین آرزوت چیست ؟گفتم بر آورده شدن آرزوی...

◾در هر غزل که قافیه را "در" گذاشتمآن را کنار پهلوی مادر گذاش...

نقاشی ام تمام نشده بود پدرم حکم بالغ بودنم را صادر کرد نقاشی...

◼◼در هر غزل که قافیه را "در" گذاشتمآن را کنار پهلوی مادر گذا...

در هر غزل که قافیه را "در" گذاشتمآن را کنار پهلوی مادر گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط