{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفته های سختی را داشتم

هفته های سختی را داشتم
درس و کار، هر کدام به نوبه ی خود فشار وارد میکردند!
اما میان این همه دغدغه از همان شنبه ذوق داشتم که روزها سپری شوند و برسم به آخر هفته.
مهم نبود کجا میرفتیم
همینکه دستانش را میگرفتم خوشبختی از سرو کولم بالا میرفت و سختیِ تمام هفته را با نگاهش هنگام خداحافظی که طلبِ بوسه داشت....فراموش میکردم و آماده میشدم برای جنگ با سختی های هفته ی بعد!
و دوباره اول هفته را با ذوقِ دیدارِ آخر هفته شروع میکردم... .
نه اینکه حالا هفته ها و روزها سپری نشوند.. .
سپری میشوند و میگذرد
سختی ها و مشکلات هم کم شده اند اما
حرف من ذوقی ست که دیگر وجودِ خارجی ندارد!
ذوق آدم ها نه ضعیف میشود نه آستیگمات!
یکدفعه کور میشود و هیچ گونه پیوندی هم نمیخورد!
میدانی باید برای آخر هفته یک نفر باشد
که سختی های طول هفته را
با گرفتن دستانش
با نگاه کردن در چشم هایش
فراموش کنی و آماده شوی برای هفته ی بعد!
در غیر اینصورت مشکلات آماده میشوند و دخلت را می آورند!

چیزهایی هست که نمی دانی
دیدگاه ها (۲۵)

تولدت مبارک عزیزم

NOT IN REAL LIFE

اسمون زیبای شهر از نگاه من در خانه پدری و اتاق خاطره ها

چشم های اشکیم را به عکس روی سنگی که خودم برایت انتخاب کردم م...

تکپارتی نامجون کریسمس داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جش...

امروز تولدم بود.از چند وقت قبل خیلی براش ذوق داشتم ولی خب هم...

★彡   Part 18 彡★ انگار وضعیت اون هم همین بود.جذاب لعنتی.با اه...

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

My professor Chapter:2Part:70یه زمانی از عصبانی شدنت میترسید...

پارت ۲ ویو ا.ت نمیدونم چرا اما دو هفته پایانی سال مثل برق و ...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط