{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکــر می کــردم

فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادیـــــ!
دیدگاه ها (۱)

پست جدید دخترا

من شبا موقع خواب اینجوریم،دیگه کیا مث منن ها ؟؟؟؟؟

ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻣﺜﻞ ﺑﺴﺘﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﯼﻟﺒﺎﺳﻪ ، ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ...

ﺩﻟﺘــــنگی هم ...        ﺣﺲ ﺟﺎﻟﺒﯿـﺴﺖ ...!                   ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

پارت. 33

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

پارت ۳۲

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 6 | آدمِ دردسرسازیک هفته از شروع ترم گذشته بود...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت سوم | «نشانی که نباید دیده می‌شد»زن...

پارت پایانی

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط