{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁸³
آسیه: خب ایبیکه دروغ میگم؟

ایبیکه: نه خوشگلم تو همینجور ادامه بده

آسیه: خب از شما چه خبر

ایبیکه: هیچ برک می‌خواد بره سرکار
منم با آرات می‌مونم تو خونه
ببین چی میگم آنیسا رو بیار اینجا خودتون برین دکتر بعد که اومدین بیاین دنبالش

آسیه: اتفاقاً منم اول همینو بهش گفتم اما میگه چون عمو دوروک می‌خواد بره دستشو باز کنه منم می‌خوام بیام ببینم بعد زود دستشو ببوسم تا کامل کامل خوب بشه

ایبیکه: آخی🥺🥲
بچس دیگه دلش میخواد زود باباش خوب بشه😌
دل به دلش راه داره😄

آسیه: آره😌

ایبیکه: ببین چی میگم
بعد اینکه از دکتر اومدین یه سر بیاین اینجا خیلی وقته همدیگرو ندیدیم دلم براتون تنگ شده

آسیه: باشه
اتفاقاً منم دلم برات تنگ شده دختر😍😄

ایبیکه: باشه پس می‌بوسمت خدافظ😘

آسیه: منم می‌بوسمت خدافظ😘

نویسنده اینجا بعد اینکه دوروک‌ یه فکری به ذهنش میرسه میره دست‌بند سِتِشو که با آسیه ست بود برداره یادش رفته بود و بقیه حرفای آسیه و ایبیکه رو نمی‌فهمه (یادم رفت بین حرفای دوروک‌ بنویسم ببخشید)

دوروک‌: دیدم آسیه داره از پله ها میاد بالا قبلش از لباسم پشیمون شده بودم پیرهنمو برداشته بودم اما چون گفته بودم دستم هنوز درد می‌کنه کاری کردم که انگار نمی‌تونم پیرهنمو تنم کنم تا آسیه بیاد کمکم

آسیه: دورووووک‌ آماده شدی؟
دیدم جواب نمیده...
دیدگاه ها (۰)

Part⁸⁴آسیه: رفتم بالا دیدم هنوز آماده نیستدوروک!تو که هنوز آ...

Part⁸⁵آسیه: دوروک‌ دربیار دیر شد😒فک کنم حرکاتم دست خودم نبود...

Part⁸¹ایبیکه: یه لحظه... تو پیشنهاد دادی بمونه😃😃😃واااااااااا...

Part⁸⁰دوروک‌ بعد اینکه موهامو خشک کردم لباسای بیرونمو تنم کر...

P4🐣نامجون=بیاین{قهوه ها و گذاشت رو میز و خودشم نشست رو مبل}ج...

part:1name:عشق و جداییمثل همیشه داشتم کار هامو می کردم که اج...

نام فیک:عشق مخفیPart: 15م. باشه الان بهش زنگ میزنمات. مرسی*ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط