fake kook
fake kook
part*33
از دید کوک
با مامانم و بابام سر سفره غذا رو میز نشسته بودیم
م:پسرم تو فکری
کوک: مامان
م: جانم
کوک: عاشق شدم
(علامت زن دوم[✓])
✓: اینو که هممون میدونیم
کوک: قبلیه نیست
م: یعنی چی
کوک: اون باهاش یه مدت قرار میزاشتم ولی الان هیچ حسی بهش ندارم
پ:یعنی نمیخوای از خواهر دوستت دیگه انتقام بگیره
کوک: یکی یه بار یه حرف قشنگی بهم زد گفت که او چه گناهی کرده اون فقط خواهر دوستت تو نباید به خاطر یه چیز الکی که به او اصلا ربطی نداره ولی باید کلی عذاب بکشه
م: پسرم یعنی چی چیشده
پ: نکنه عاشق این دختره شدی
✓: امکان نداره یه نفر دوبار عاشق میشه
کوک:درست میگی امکان نداره ولی من الان میفهمم عاشق شدن یعنی چی من دختره و قبلا فقط از سر چیز دیگه ای بود که میخواستم
م: مثلا چی
کوک: منظور بدی نداشتم فقط خواستم به دوستم نشون بدم که من از اون قوی ترم
و پدر جان راست میگه من عاشق همین خواهر دوستم شدم
م: همونی که میخواستی ازش انتقام بگیری
کوک: بله
✓: از کجا معلوم او ترو میخواد کسی که باهاش همچین کاری کرده
کوک: اونم منو دوست داره الانم تو اتاقمه
پ: چطوری تو اتاقت میبریش
کوک: از راه زندان
پ: انداختیش تو زندانی که به اتاق خودت راه داره
کوک: اره
م: خب پسرم برو بیارش ببینیمش
کوک: باشه
#کوک
#فیک
#سناریو
part*33
از دید کوک
با مامانم و بابام سر سفره غذا رو میز نشسته بودیم
م:پسرم تو فکری
کوک: مامان
م: جانم
کوک: عاشق شدم
(علامت زن دوم[✓])
✓: اینو که هممون میدونیم
کوک: قبلیه نیست
م: یعنی چی
کوک: اون باهاش یه مدت قرار میزاشتم ولی الان هیچ حسی بهش ندارم
پ:یعنی نمیخوای از خواهر دوستت دیگه انتقام بگیره
کوک: یکی یه بار یه حرف قشنگی بهم زد گفت که او چه گناهی کرده اون فقط خواهر دوستت تو نباید به خاطر یه چیز الکی که به او اصلا ربطی نداره ولی باید کلی عذاب بکشه
م: پسرم یعنی چی چیشده
پ: نکنه عاشق این دختره شدی
✓: امکان نداره یه نفر دوبار عاشق میشه
کوک:درست میگی امکان نداره ولی من الان میفهمم عاشق شدن یعنی چی من دختره و قبلا فقط از سر چیز دیگه ای بود که میخواستم
م: مثلا چی
کوک: منظور بدی نداشتم فقط خواستم به دوستم نشون بدم که من از اون قوی ترم
و پدر جان راست میگه من عاشق همین خواهر دوستم شدم
م: همونی که میخواستی ازش انتقام بگیری
کوک: بله
✓: از کجا معلوم او ترو میخواد کسی که باهاش همچین کاری کرده
کوک: اونم منو دوست داره الانم تو اتاقمه
پ: چطوری تو اتاقت میبریش
کوک: از راه زندان
پ: انداختیش تو زندانی که به اتاق خودت راه داره
کوک: اره
م: خب پسرم برو بیارش ببینیمش
کوک: باشه
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۹.۸k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط