fake kook
fake kook
part*31
دو ساعت بعد
کوک: ا.ت
ا.ت: جانم
کوک: میری پایین اخه پدرم الان وقتشه که بخواد بره نگاه کنه
ا.ت: باشه
از دید ا.ت
رفتم پایین
پ: خب اول غذاتونو بخورید غذا امروز گوشت زندست ایی گوشت زنده اخه اینا چرا چیز نپخته میدن
پ: بعد از خودن غذا هم اب از بالا میریزه میتونید دوش بگیرین
نیم ساعت بعد
پ: وقت دوش گرفتن
سریع کوک اومد دستمو گرفت
کوک: بریم بالا
ا.ت: چرا
کوک: رو راه پله هم میریزن
کوک منو فرستاد جلو خودشم پشت اومد
ا.ت: چیکار میکنی
کوک: تو نمیدونی نباید به بابام اعتماد کنی
ا.ت: منظورت چیه
کوک: او اب گرم گرم که میریزه بعضی موقع هم اسید میریزه
ا.ت: اسید
کوک: اره ایی
ا.ت: چیشده
کوک: فک کنم اب که داشت میریخت رو دستم هم ریخت
ا.ت:خب وایسا
کوک: میخوای چیکار کنی
ا.ت: بهت میگم
کوک: ایی سوز میده
ا.ت: بیا اب گرم یکم میریزم روش دردش کمتر میشه
کوک: احساس میکنم دستم کامل داره میسوزه اخه اگه تو اونجا بودی چی
ا.ت: خب الان پیش توام
سه روز بعد
ا.ت: من که بو میگیرم اینجا میمونم
کوک: خب برو حموم
ا.ت: کجا
کوک: اینجا تو اتاق برو
ا.ت: عه ندیدمش خب من رفتم
کوک:خوش بگذره😅
ده دقیقه بعد
داشتم دوش میگرفتم که در باز شد
ا.ت: هی چیکار میکنی
کوک: هِلووو
ا.ت: برو بیرون
کوک: باشه رفتم
دیوونه
کوک: ولی یه چیزی
ا.ت: تو چرا میای داخل
کوک: ببخشید
ده ثانیه بعد
کوک:عشقم
ا.ت: چرا نمیزاری من حموم کنم
#کوک
#فیک
#سناریو
part*31
دو ساعت بعد
کوک: ا.ت
ا.ت: جانم
کوک: میری پایین اخه پدرم الان وقتشه که بخواد بره نگاه کنه
ا.ت: باشه
از دید ا.ت
رفتم پایین
پ: خب اول غذاتونو بخورید غذا امروز گوشت زندست ایی گوشت زنده اخه اینا چرا چیز نپخته میدن
پ: بعد از خودن غذا هم اب از بالا میریزه میتونید دوش بگیرین
نیم ساعت بعد
پ: وقت دوش گرفتن
سریع کوک اومد دستمو گرفت
کوک: بریم بالا
ا.ت: چرا
کوک: رو راه پله هم میریزن
کوک منو فرستاد جلو خودشم پشت اومد
ا.ت: چیکار میکنی
کوک: تو نمیدونی نباید به بابام اعتماد کنی
ا.ت: منظورت چیه
کوک: او اب گرم گرم که میریزه بعضی موقع هم اسید میریزه
ا.ت: اسید
کوک: اره ایی
ا.ت: چیشده
کوک: فک کنم اب که داشت میریخت رو دستم هم ریخت
ا.ت:خب وایسا
کوک: میخوای چیکار کنی
ا.ت: بهت میگم
کوک: ایی سوز میده
ا.ت: بیا اب گرم یکم میریزم روش دردش کمتر میشه
کوک: احساس میکنم دستم کامل داره میسوزه اخه اگه تو اونجا بودی چی
ا.ت: خب الان پیش توام
سه روز بعد
ا.ت: من که بو میگیرم اینجا میمونم
کوک: خب برو حموم
ا.ت: کجا
کوک: اینجا تو اتاق برو
ا.ت: عه ندیدمش خب من رفتم
کوک:خوش بگذره😅
ده دقیقه بعد
داشتم دوش میگرفتم که در باز شد
ا.ت: هی چیکار میکنی
کوک: هِلووو
ا.ت: برو بیرون
کوک: باشه رفتم
دیوونه
کوک: ولی یه چیزی
ا.ت: تو چرا میای داخل
کوک: ببخشید
ده ثانیه بعد
کوک:عشقم
ا.ت: چرا نمیزاری من حموم کنم
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۹.۱k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط