{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿
✯part:²⁹
هیونا: بوسان خیلی خوشگله
جونگکوک: چقدر از بوسان میدونی؟
هیونا: چیز خواصی نیست فقط اینو می‌دونم که دومین شهر بزرگ کره هست و کنار سواحل پر از اقامت گاه های خوشگله معبد بئومئوسا و دهکده گامچئون خیلی قشنگن و پر طرفدار هستند
جونگکوک فقط نگاهش کرد
جونگکوک: دیگه نمیترسی؟
هیونا متوجه شد خیلی وقته راه افتادن و اون آرومه لبخند زد
هیونا: نه اولین باره انقدر راحتم
چند دقیقه ای گذشت جونگکوک حتی موقع دنده عوض کردن هم دست هیونا رو ول نمی‌کرد بعد از چند دقیقه به هیونا نگاه کرد هیونا آروم خوابیده بود لبخند زد کتش رو روی هیونا انداخت
جونگکوک: میدونستم نیاز به استراحت داری
چند دقیقه بعد جونگکوک جلوی ساحل وایساد صندلی هیونا رو خوابوند تا راحت بخوابه چند لحظه بعد نامجون به گوشی هیونا زنگ زد جونگکوک تعجب کرده بود به خاطر همین گوشی رو برداشت نامجون بدون گوش کردن شروع به حرف زدن کرد
نامجون: هیونا گوش کن من خیلی جونگکوک رو دوست دارم و نمی‌خوام آسیب ببینه فکر هام رو کردم جونگکوک هم راجبع تو مصممه حمایتتون میکنم ولی باید آروم و محتاط پیش برید
جونگکوک: چخبره؟
نامجون: جونگکوک؟ چرا گوشی هیونا رو تو برداشتی ؟
جونگکوک: جواب منو بده چی شده؟
نامجون: هیونا در رابطه با اینکه بخواد بهت نزدیک بشه باهام حرف زده بود و تو هم مصمم بودی فقط میخواست حمایت منو داشته باشه بعد سمتت بیاد
جونگکوک لبخند زد
جونگکوک: جدی؟ و تو قبول کردی؟
نامجون: آره دارم سر کل تلاش ها و جایزه ها و اعضا ریسک میکنم قول بده مراقب باشی
جونگکوک: نامجون دوستت دارم (لبخند)
نامجون: مراقب باشید (خنده)
جونگکوک تلفن رو قطع کرد هنوز باورش نمیشد هیونا هم دوستش داره
هیونا آروم چشم هایش رو مالوند
هیونا: رسیدیم؟
جونگکوک نگاهش کرد و مو های هیونا رو پشت گوشش زد
جونگکوک: حسابی خسته بودی نه؟
هیونا: آره
هیونا به اطراف نگاه کرد و با دیدن دریا لبخند زد بعد به اطراف نگاه کرد
هیونا: گشنمهههه
جونگکوک خندید
جونگکوک: چشم بریم یکم غذا بخوریم
ماشین رو روشن کرد و راه افتاد سمت رستوران
هیونا: چی شده؟
جونگکوک: چیزی نشده
هیونا: وقتی داشتیم میومدیم یه کوچولو تو خودت بودی فکرت درگیر بود ولی الان خوشحالی چی شده؟
جونگکوک: نامجون زنگ زده بود
هیونا: به تو
جونگکوک: نه به تو زنگ زده بود و من جواب دادم
هیونا یهو چشم هاش گرد شد از تعجب و می‌تونست حدس بزنه
هیونا: چی گفت؟
جونگکوک: قبول کرد
هیونا: چیو؟
هیونا خودش رو زد به اون راه جونگکوک خندید و دست هیونا رو گرفت
⁦ᕙ⁠(⁠ ⁠~⁠ ⁠.⁠ ⁠~⁠ ⁠)⁠ᕗ⁩
خوشگلا ترجیح میدید فیک ها کوتاه تر باشه یا نه تعداد پارت ها مهم نیست ؟
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۵)

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁰جونگکوک: قبول کرد هیونا: چیو؟ هیون...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³¹فردا صبح ماشین کمپانی اومد دنبالشو...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁸هیونا: میشه با اتوبوس بریم؟هیونا خ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁷با صدای ایفون به خودش اومد در رو ب...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁶چند روز گذشت هیونا سر کار بود داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط