I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁷⁰
[ویو نیلسو]
بعد از رفتن تهیونگ،رفتم دستشویی..
و اتفاقی که منتظرش بودم..
با کف دستم زدم توی سرم
-الان وقت این یکی نبود
بعد از انجام کارهای لازم،از دستشویی اتاقم اومدم بیرون
با تهیونگی که دنبالمه مواجه شدم..لیوانی که داخل دستش بود رو گذشات رو عسلی کنار تخت
+نیلسو،اینجا بودی؟بیا برات ابمیوه اوردم
صورتشو با دستام قاب کردم
-چقدر توی مهربونی اخهههههه
خندید و از اتاق رفت بیرون
بعد از خوردن ابمیوه،لباسم رو با یه تیشرت لانگ عوض کردم..موهام رو گوجهای بستم..یه رژ زدم و از اتاقم رفتم بیرون..مستقیم و بدون حرفی رفتم توی اتاق طراحی..
برگه ها هنوز روی میز بودن
به طور منظم چیندمشون..وسایل رو در جای مخصوص گذاشتم..واقعا تمیز شد..
در اتاق باز شد..تهیونگ اومد داخل..کرمَم فعال شد
-نمیتونی در بزنی؟شاید من لباسم مناسب نبا-
نزاشت ادامه ی حرفم رو بزنم
+اخه خیلی لباست مناسبه..درسته سوهو الان وضعیت خوبی نداره،ولی داشت با اون نگاهش میخوردت
و عصبی روی صندلی نشست
با ناباوری خندیدم
-چرا باید برای اقای کیم مهم باشه؟
اومد نزدیکم..جوری که نفسش بهم میخورد
خم شد تا هم اندازه بشیم
+وقتی تیشرتتون انقدر کوتاهه و زیرش چیزی نپوشیدین،نه تنها من بلکه کل پسرا خواستن بهت بگن..من مسئول شدم
پوزخندی زد و دوباره سر جاش نشست
-اگه مشکلی دارین من میرم عوضش میکنم..ولی اگه به خاطر سوهوعه نه!
+لجبازی نکن
-نمیکنم
+میکنی
-نه
+اره
-نه
+اره
-نه
+اره
اعصابم به هم ریخت
روی زمین به منظور قهر نشستم
اومد جلوم زانو زد
+باشه..عوض نکن..مشکلی نیست
بهش نگاه کردم..شیطنتم گل کرد
روی تیشرت سفیدشو بوسیدم
نه یکی،خیلیییی..
دهنش باز مونده بود..با لحن عصبی گفت
+نیلسو..فقط فرار کن
از اتاق خارج شدم
سریع رفتم پشت نامجون هیونگ..نامجون که فهمیده بود قضیه از چه قراره،منو زیر پتو قایم کرد
صدای تهیونگ بلند شد
+نیلسو کجاست؟
نامجون:نمیدونم..تو چرا لباست رژلبیعه؟نکنه...
+نه نه..اونجوری که فکر میکنی نیست
جیمین:هیونگ،هنوز به اون مرحله نرسیدن
خندم گرفته بود..ولی برای نجات جونم باید تحمل میکردم
صدای بسته شدن در هال اومد..وقتی مطمئن شدم رفته بیرون،از زیر پتو اومدم بیرون..
-آخيش
و همون لحظه،تهیونگ منو مثل یه پر بلند کرد..دستش رو زیر زانوم و زیر سرم گذاشت
-یااااا چیکار میکنی؟
+انتقام میگیرم
رفت توی اتاقش و در رو پشت سرش بست
منو انداخت رو تخت..و شروع داد به قلقلک دادنم
انقدر خندیدیم که اشکم در اومد..ولم نمیکرد
همونجوری که میخندیدم گفتم
-اییی عوضی ولم کن
+تازه شروع شده
اودم دوباره قلقلکم بده
خواستم بلند شم،ولی غلت خوردم و افتادم پایین
و صدای خنده هاش رفت هوا..
برای لحظهای،دوتاییمون یادمون رفت که فقط دوتا دوست معمولی هستیم
خنده رو تموم کرد..از روی زمین بلند شدم..و یه بوسه دیگه،دقیقا روی گردنش گذاشتم
سریع دویدم سمت در..
تونستم فرار کنم..طولی نکشید که تهیونگ دنبالم اومد...
*ادامه دارد...
Part⁷⁰
[ویو نیلسو]
بعد از رفتن تهیونگ،رفتم دستشویی..
و اتفاقی که منتظرش بودم..
با کف دستم زدم توی سرم
-الان وقت این یکی نبود
بعد از انجام کارهای لازم،از دستشویی اتاقم اومدم بیرون
با تهیونگی که دنبالمه مواجه شدم..لیوانی که داخل دستش بود رو گذشات رو عسلی کنار تخت
+نیلسو،اینجا بودی؟بیا برات ابمیوه اوردم
صورتشو با دستام قاب کردم
-چقدر توی مهربونی اخهههههه
خندید و از اتاق رفت بیرون
بعد از خوردن ابمیوه،لباسم رو با یه تیشرت لانگ عوض کردم..موهام رو گوجهای بستم..یه رژ زدم و از اتاقم رفتم بیرون..مستقیم و بدون حرفی رفتم توی اتاق طراحی..
برگه ها هنوز روی میز بودن
به طور منظم چیندمشون..وسایل رو در جای مخصوص گذاشتم..واقعا تمیز شد..
در اتاق باز شد..تهیونگ اومد داخل..کرمَم فعال شد
-نمیتونی در بزنی؟شاید من لباسم مناسب نبا-
نزاشت ادامه ی حرفم رو بزنم
+اخه خیلی لباست مناسبه..درسته سوهو الان وضعیت خوبی نداره،ولی داشت با اون نگاهش میخوردت
و عصبی روی صندلی نشست
با ناباوری خندیدم
-چرا باید برای اقای کیم مهم باشه؟
اومد نزدیکم..جوری که نفسش بهم میخورد
خم شد تا هم اندازه بشیم
+وقتی تیشرتتون انقدر کوتاهه و زیرش چیزی نپوشیدین،نه تنها من بلکه کل پسرا خواستن بهت بگن..من مسئول شدم
پوزخندی زد و دوباره سر جاش نشست
-اگه مشکلی دارین من میرم عوضش میکنم..ولی اگه به خاطر سوهوعه نه!
+لجبازی نکن
-نمیکنم
+میکنی
-نه
+اره
-نه
+اره
-نه
+اره
اعصابم به هم ریخت
روی زمین به منظور قهر نشستم
اومد جلوم زانو زد
+باشه..عوض نکن..مشکلی نیست
بهش نگاه کردم..شیطنتم گل کرد
روی تیشرت سفیدشو بوسیدم
نه یکی،خیلیییی..
دهنش باز مونده بود..با لحن عصبی گفت
+نیلسو..فقط فرار کن
از اتاق خارج شدم
سریع رفتم پشت نامجون هیونگ..نامجون که فهمیده بود قضیه از چه قراره،منو زیر پتو قایم کرد
صدای تهیونگ بلند شد
+نیلسو کجاست؟
نامجون:نمیدونم..تو چرا لباست رژلبیعه؟نکنه...
+نه نه..اونجوری که فکر میکنی نیست
جیمین:هیونگ،هنوز به اون مرحله نرسیدن
خندم گرفته بود..ولی برای نجات جونم باید تحمل میکردم
صدای بسته شدن در هال اومد..وقتی مطمئن شدم رفته بیرون،از زیر پتو اومدم بیرون..
-آخيش
و همون لحظه،تهیونگ منو مثل یه پر بلند کرد..دستش رو زیر زانوم و زیر سرم گذاشت
-یااااا چیکار میکنی؟
+انتقام میگیرم
رفت توی اتاقش و در رو پشت سرش بست
منو انداخت رو تخت..و شروع داد به قلقلک دادنم
انقدر خندیدیم که اشکم در اومد..ولم نمیکرد
همونجوری که میخندیدم گفتم
-اییی عوضی ولم کن
+تازه شروع شده
اودم دوباره قلقلکم بده
خواستم بلند شم،ولی غلت خوردم و افتادم پایین
و صدای خنده هاش رفت هوا..
برای لحظهای،دوتاییمون یادمون رفت که فقط دوتا دوست معمولی هستیم
خنده رو تموم کرد..از روی زمین بلند شدم..و یه بوسه دیگه،دقیقا روی گردنش گذاشتم
سریع دویدم سمت در..
تونستم فرار کنم..طولی نکشید که تهیونگ دنبالم اومد...
*ادامه دارد...
- ۸۴۴
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط