عشق آغشته به خون

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩
(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۲۷ (。☬⁠。⁠)⁩

مراسم ازدواج بد

لعنت به همه شما .. این زندگی من بود .. شما هیچ نقشی توش نداریند هیچ نقشی لعنت به همه شما .. حتی لباس عروس رو هم انتخاب مردی .. آره آره کیم تهیونگ تو دیگه چه آدمی ... هستی فقد بخاطر اینکه بهم نشون بدی که مالکم هستی این لباسو فرستادی درسته ... ولی من پا پس نمیکشم این بهت قول میدم کیم تهیونگ.. نگاه آخرش را در آینه انعکاس خودش انداخت می‌دانست که بزرگ ها سرشون به شدت شلوفه .. سپس با گام های به سمت اتاق عروس هجوم برد درست روبه رو اتاق خودش .. با هجوم وارد اتاق شد .. تنها چشم پر از گریون میون‌شی را دید خودش بغض داشت ولی سعی در حفظ اش .. تند سمتش هجوم برد ..
میون‌شی آروم سمتش نگاه کرد ...
مین جی : بح سلام پارک میون‌شی ..
میون‌شی با چشم های اشکی نگاهش کرد .. چرا که این دختر از نظرش قوی ترین دختر دینا بود ..
مین جی گنگ نگاهش کرد : پاشو .. گریه نکن گریه های تو به دردت نمیخوره ..
خشن گفت ... میون‌شی سخت با بغض گفت : من.. نمی‌دونم.. چیکار....کنم .. مین جی لبش را گزید سپس محکم جلویش ایستاد ...
مین جی : پس گریه هم نکن .. بس کن .. دیگه .. گریه به درد تو نمیخوره خودتو قوی نشون بده ... احمق بازی در نیار
میون‌شی باز هم تنها اسم ریخت و در این سرنوشت غمگینش پی برد ... همچنین مین جی آتیش پاره جلویش روی زانو نشست و با غیض به لباس عروس اش چشم دوخت ...
مین جی : منو ببین .. من اینم .. آره .. لباس بلند توری سفید .. این لباس عروس ما نیستم کفن ماست .. باید خودمون دست به کار شویم.. یادت میاد بهت گفتم نقشه مون عوض شد .. الان انجامش میدیم .. درست وقتی جیمین اومد ترو برد وقتی حلقه ها رو مینداختین باید کاری که بهت میگم رو انجام بدی .. وگرنه درستو از دست میدی
میون‌شی آروم اشک هایش را با پشت مدیتش نرم پاک نمود سپس چشم به مین جی نگاه کرد این بار با یک لبخند آروم گفت .... میون‌شی : هر کاری بگی میکنم ..
مین جی : آره .. منم همینو میخواستم بشنوم .. گوش بده فکر کنم اول ازدواج تو و داداشمع بعدش منو.. برادر تو وقتی از پله ها پایین بری جیمین همون دقیقه میاد دستتو میگیره و بعدش ...

با گام های آروم به سمت اتاق عروس می‌رفت از شب تا الان ذوق دیدار عروس اش را داشت هم سو بین هم چانمی هر دو کنار هم پا قدم بودن ... یو بین با لباس مشکی ولی زیبا چانمی درست مثل دخترش کت شلوار صورتی به تن داشت ...
دیدگاه ها (۱)

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۲۸ (。☬⁠。⁠)⁩چانم...

یو بین : دخترم چانمی .. دوسم میون‌شی نگاه آرومش را روی چانمی...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۲۶ (。☬⁠。⁠)⁩خط چ...

ادامه هانول همچنین عصبی چتری هایش را به پشت انداخت سپس سپس گ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۸۱ (。☬⁠。⁠)⁩این ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۱۱۲(。☬⁠。⁠)⁩مین ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۷۹ (。☬⁠。⁠)⁩هانگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط