من وخدا سوار یک دوچرخه شدیم...
من وخدا سوار یک دوچرخه شدیم...
من اشتباه کردم جلو نشستم و
خدا عقب
فرمان دست من بود وسر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت
تا اینکه جایمان را عوض کردیم
حالا آرام شدم وهر وقت از او می پرسم که
کجا می رویم؟
برمیگردد وبا لبخند می گوید :-)
"تو فقط رکاب بزن"
من اشتباه کردم جلو نشستم و
خدا عقب
فرمان دست من بود وسر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت
تا اینکه جایمان را عوض کردیم
حالا آرام شدم وهر وقت از او می پرسم که
کجا می رویم؟
برمیگردد وبا لبخند می گوید :-)
"تو فقط رکاب بزن"
- ۲.۷k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط