{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۱۹۲

سوجین : منم ازت تشکر میکنم آقای پارک جیمین خوب شد که این حیوان ها رو از شرکت انداختی بیرون
جیمین : کاری نکردم...
و این حرف را جدی گفت تهیونگ همچنان تشکر میکرد و خوشحال بود ...
تهیونگ : دخترم کجاست ؟
سوجین : گفت میخواد دوش بگیره
دائه: خانم شام حاضره
سوجین : نه نیازی نیست تصمیم گرفتیم شام رو بیرون بخوریم
تهیونگ : امم جیمین از تو نپرسیدم دوست داری یا نه
جیمین : فرقی نداره برام
سوجین برای لحظه ای در افکارش فروع رفت این پسر چقدر شبیح به برادرش جونکوک بود هر وقت باهاش حرف میزد به یاد او‌ می‌‌افتد ..
جیمین از رو مبل بلند شد و راهی شد ... زیر لبی گفت
جیمین : میرم آماده بشم ...
سوجین : باش جیمین .....
روبه شوهرش کرد
سوجین: ما هم بریم آماده بشیم
تهیونگ با لبخند سری تکون داد و همراه با همسرش سمته اتاق خودشان رفتن ...
**************
اسلاید ۲ می‌چا اسلاید ۳ هان سئوک
آرنج اش را بالا گرفته بود و تیز به تصویره جلو اش خیره بود اگه دستش را کمی تکان میداد حتما خط چشم اش خراب. میشد وقتی کارش تموم شد خط چشم را گذاشت رو میز جلو ش و بعد از برداشتن رژلب به رنگ صورتی مالید رو لب های نازکش ... شانه را برداشت و کمی رو موهایش را شانه کرد یاد روزی افتاد خنده ای کرد ...
تقی به در زده شد و افکارش را کنار گذاشت با گفتن(بیا ) مادرش وارد اتاق شد ... خنده رو لبش سمته میز آرایش رفت و کنار دخترش نشست
ات=ج: چه خوشگل شدی پرنسسم
دستی به موهای دخترش کشید و با خوشحالی گفت
ات=ج: وای دخترم موهات خیلی بلند شدن
می‌چا لبخندی زد و گفت ... می‌چا : مادر میدونی همین الان وقتی داشتم خط چشم میزدم یاده چند مدت پیش افتادم وقتی خط چشم و ریمل میزدم هیونگ همیشه دستم رو تکون میداد و اذیتم میکرد نمی‌گذاشت آرایش کنم
مادرش لبخند غمگینی رو لب هایش نشست چقدر دلتنگ اون روز ها شده بود بغض گلو پر از بغض را قورت داد گفت
ات=ج: میدونی می‌چا وقتی اولین بار بهم گفتن حامله هستم دستمو گذاشتم رو شکمم یه حس عجیبی بود انگار. فقد من نبودم یه نفر‌دومم پیشم بود اگه تو آشپزخونه بودم یا تو اتاق خوابم حس میکردم تنها نیستم ... ولی الانو ببین چند سال میگذره ولی پیشم نیست ...
اشک هایش جاری شدن یعنی این مادر چقدر دلتنگ پسرش بود
می‌چا زود مادرش رو بغل گرفت و با بغض گفت
می‌چا : مامانی اون یه عوضی هستش ولش کن گریه نکن
ات=ج: .. د..درسته
می‌چا : زود باش مامانی بریم دیرمون میشه باید به جشن برسیم ...
دیدگاه ها (۲۳)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۱۹۳اسلاید ۲ لباسه ات=ج لباس های بل...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۱۹۴با کرمی که رو بدنش میزد خدا رو ...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۱۹۰ مشغول کشید پالتو اش بوو خسته گ...

پارت ²که یهو ات از دستشویی اومد بیرون و بدو بدو به سمته حیاط...

پارت آخراتو به سمته خودش برگردوندتهیونگ: بیبی میدونم خیلی زی...

دوپارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط