#invisiblelove

#invisiblelove
Part_8

جونگکوک:سلام(آروم)

هائون:تو اینجا چیکار میکنی؟!گمشو بیرون(داد)

جونگکوک:اروم باش

هائون:چجوری اروم باشم؟چرا اومدی تو اتاقممممم

جونگکوک:فقط خواستم به قولم عمل کرده باشم

هائون:خب تموم شد؟برو بیرون

مثل چند ساعت پیش هلش دادم بیرون و درو محکم بستم ، فکر کنم جوری صدا داده بود که همه بیدار شده بودن

ویو جونگکوک:

بعد از حرفم هلم داد بیرون
منم سمت اتاقم راه افتادم که وسط راه با جیمین رو به رو شدم

جیمین:پیش هائون بودی؟

جونگکوک:چی؟ها؟چیز...نه

جیمین:مطمئنی ؟

جونگکوک:اره

جیمین:پس بزار از هائون بپرسم

جونگکوک:الان خوابه

جیمین: نیست

بعد از حرف جیمین هائون اومد کنارم

جونگکوک: سلام

هائون:سلام ، چیشده

جونگکوک:جیمین م...

جیمین: جونگکوک پیشت بود؟

هائون یکم تو فکر رفت با حالت خیلی عادی گفت

هائون:نه

جیمین:دروغ نگو

هائون:جیمین ، میگم نه نه نه نه نه ن....

جونگکوک:....

ادامه دارد....

( لایک فراموش نشه گلب✭)
دیدگاه ها (۱)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

p4

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

Do I love him, or do I hate him?💜 P²⁸ 💜ویو جونگکوکجونگو: تا ...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐄𝐧𝐝فردای اون ...

پارت ۳۴

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط