{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کبوترلب تنگ ماهی نشسته بود ، گفت:سقف قفست شکسته چرافرارنم

کبوترلب تنگ ماهی نشسته بود ، گفت:سقف قفست شکسته چرافرارنمیکنی؟ ماهی باچشمهای قشنگش نگاهی نافذ به کبوترکرد ومعصومانه گفت:




ریدم تو مغزت اسکول...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱: نفوذ به جهنمبارونِ شدیدی به شیشه‌هایِ بخارگرفته‌یِ ا...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت هفتم: شکارچیانِ بی‌نامدود هم...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 4ویو اومی:رسیدیم. من کمربندم رو باز ...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: 1(وی...

.......//برده ی زیبا//.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط