{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟗


کایرا : اره بابا....فقط دارم زجر شاهکارتو میکشم

از حرفش نیشخندی شیطانی زدم تا منظورمو بهش بفهمونم
که یه چشم غره ای واضح رفت
.
.
.
.
.
مشغول صحبت با کایرا بودم.....
کل این مدت احساس سوزشی در بازوم داشتم

کایرا : میگم....عموم خیلی بهت سخت میگیره نه؟

ورا : عموت ؟

نفسشو بیرون داد

کایرا : عموم رو نمیشناسی ؟.... یه مدرسه می‌شناسنش

ورا : حالا بگو ‌.... عموت کیه ؟

کایرا : مدیر این مدرسه ...

چی؟!
مدیر مدرسه ؟!
آقای کای ؟!

ورا : آقای کای عموته ؟

کایرا : اوهوم ..... نمیدونستی ؟


یا خدا ..... باورم نمیشه
چطور ممکنه ....؟

ورا : بقیه می‌دونن که آقای کای عموته ؟

حالت چهرش یکم تغییر کرد
آروم نگاهشو ازم گرفت و به یه جای نامعلوم داد

کایرا : نه ....

ادامه دارد...

شرط : ۷۰ لایک ، ۲۰ بازنشر
دیدگاه ها (۲۴)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟑𝟎کایرا : نه ...سرشو بلن...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟑𝟏کایرا : خب‌...داشتم می...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟖ساعت ۶ بعد ظهر بعد بود...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟕ورا : دوست پسر ؟ ........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط