𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁷
ورا : دوست پسر ؟ ..... داری در مورد کدوم دوست پسر حرف میزنی
با کل زورم بازوم رو از توی دست کثیفش کشیدم بیرون
ولی متاسفانه ناخن کاشت داشت و همین باعث شد بازوم زخمی بشه
اما این درد برام مثل یه خراش کوچولو میمونه
مایا : تو نمیدونی .... برای اینجور چیزا خیلی کوچولویی .... تو با ما از هر نظر خیلی فرق داری
ورا : درسته ... من با شماها خیلی فرق دارم چون من مثل شماها با همه نبودم
با آخرین کلمه ای که از دهنم خارج شد سریع حالت چهرش عوض شد....عالیه....اونم زیاد
قشنگ پیش دوستاش خیتش ( نمیدونم درست نوشتم یا نه ) کردم
چشماش آروم آروم رنگ ترس رو گرفت و بزاق دهنشو قورت داد
مایا : تو چی گفتی....؟
دستشو بلند کرد که سیلی بزنتم اما از مچ دستش گرفتم
احتمالا فکر کنین مثل فیلم هندی یه ساعت دستشو اونجوری نگه داشتم و با عصبانیت بهش نگاه کردم
ولی....نه !
همین که مچ دستش تو دستم قرار گرفت سریع پس زدم
واکنشش خیلی پر از ترس بود
چند قدم نزدیکش شدم که تقریبا فاصله صورت منو اون به ۱۰ سانت تغییر کرد
قیافم جدی بنظر میرسید و مطمئن بودم همین قیافهی جدی لرز به تنش انداخته
با صدایی جدی و آروم طوری که فقط خودش کامل بتونه بشنوه گفتم :
ورا : احیانا منو با بقیه اشتباه گرفتی.... هیچوقت همچین فکری نکن
به مرور زمان منو میشناسی....هر روز....هر ساعت....هر دقیقه و هر ثانیه آروم آروم میفهمی که من چه اخلاق گو**هی دارم و با وجود همین اخلاق خیلیا جون سالم به در نبردن
پس لطفاً قبل از حمله کردن بهم ، بدون با کی طرفی
پشتمو بهش کردم و بلافاصله وارد استخر شدم
بدون فکر کردن به چیزی تمرینهایی که معلم گفت تمرین کنیم ، انجام میدادم
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁷
ورا : دوست پسر ؟ ..... داری در مورد کدوم دوست پسر حرف میزنی
با کل زورم بازوم رو از توی دست کثیفش کشیدم بیرون
ولی متاسفانه ناخن کاشت داشت و همین باعث شد بازوم زخمی بشه
اما این درد برام مثل یه خراش کوچولو میمونه
مایا : تو نمیدونی .... برای اینجور چیزا خیلی کوچولویی .... تو با ما از هر نظر خیلی فرق داری
ورا : درسته ... من با شماها خیلی فرق دارم چون من مثل شماها با همه نبودم
با آخرین کلمه ای که از دهنم خارج شد سریع حالت چهرش عوض شد....عالیه....اونم زیاد
قشنگ پیش دوستاش خیتش ( نمیدونم درست نوشتم یا نه ) کردم
چشماش آروم آروم رنگ ترس رو گرفت و بزاق دهنشو قورت داد
مایا : تو چی گفتی....؟
دستشو بلند کرد که سیلی بزنتم اما از مچ دستش گرفتم
احتمالا فکر کنین مثل فیلم هندی یه ساعت دستشو اونجوری نگه داشتم و با عصبانیت بهش نگاه کردم
ولی....نه !
همین که مچ دستش تو دستم قرار گرفت سریع پس زدم
واکنشش خیلی پر از ترس بود
چند قدم نزدیکش شدم که تقریبا فاصله صورت منو اون به ۱۰ سانت تغییر کرد
قیافم جدی بنظر میرسید و مطمئن بودم همین قیافهی جدی لرز به تنش انداخته
با صدایی جدی و آروم طوری که فقط خودش کامل بتونه بشنوه گفتم :
ورا : احیانا منو با بقیه اشتباه گرفتی.... هیچوقت همچین فکری نکن
به مرور زمان منو میشناسی....هر روز....هر ساعت....هر دقیقه و هر ثانیه آروم آروم میفهمی که من چه اخلاق گو**هی دارم و با وجود همین اخلاق خیلیا جون سالم به در نبردن
پس لطفاً قبل از حمله کردن بهم ، بدون با کی طرفی
پشتمو بهش کردم و بلافاصله وارد استخر شدم
بدون فکر کردن به چیزی تمرینهایی که معلم گفت تمرین کنیم ، انجام میدادم
ادامه دارد...
- ۱.۷k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط