•انتقام•
•انتقام•
پارت شصت و هفتم✞︎🖤
(بی جنبه ها نخونن🔞💦)
دیانا: تو همون حالت نفس کم اوردیم از هم جدا شدیم
دوتا چشمای مشکیش قفل چشام بود
موهایی که رو صورتم ریخته بود و کنار گوشمزد
و دوباره لباش و قفل لبام کرد
ی دفعه دوتا دستشو دور پام حلقه کرد
و با ی حرکت از زمین بلندم کرد و منو به سمت اتاقش برد...
منو خیلی اروم گزاشت روی تخت
نیم خیز شد روم و شروع کرد با ولع لبامو بوسیدن...
خواست بره سمت لباسام که ی دفعه ترسیدم ازش
و فاصله گرفتم
ارسلان با تعجب ازم جدا شد و نگاه خمارش و تو چشام قفل کرد...
ارسلان: دیانا ببخشید نمیخوام اذیتت کنم...
سعی کردم ازش فاصله بگیرم و از اتاق برم بیرون
که ی دفعه یقه پرهنمو کشید
و لباشو رو لبام گزاشت ایندفعه اون بود که داشت لبام و ولع میبوسید...
دیانا: شروع کردم به باز کردن دکمه های پیرهنش که بدن خوش فرمش باعث شد چشام برق بزنه...
اروم لباس مو در اورد و در همون حین لبامو به بازی گرفته بود
لباسمو که در اورد و شروع کردن بازی کردن با سین*هام بعدش از لبام دل کند و شروع کرد بوسیدن گردنم لابه لاش گازای ریزی هم میگرفت که صدای نالمو در میورد...
همونجوری از گردن رفت پایین و
تا نافمو بوسید بعدشم شروع کردم م*ک زدن سین*هام
سعی نکرد جلو تر بره اروم برگشت بالا و زل زد تو چشام بعدشم بوسه ای عمیقی رو لبام کاشت و بغلم دراز کشید منو تو بغلش جا داد...از این کارش خیلی خوشم اومد که حدشو رعایت کرد و تونست منو درک کنه پسرا خیلی موقعه فرصت طلب میشن
الان هر کس دیگه جز ارسلان بود خودشو نگه نمیداشت...
ولی ارسلان با همشون فرق داشت چقدر دلم براش تنگ شده بود....
پارت شصت و هفتم✞︎🖤
(بی جنبه ها نخونن🔞💦)
دیانا: تو همون حالت نفس کم اوردیم از هم جدا شدیم
دوتا چشمای مشکیش قفل چشام بود
موهایی که رو صورتم ریخته بود و کنار گوشمزد
و دوباره لباش و قفل لبام کرد
ی دفعه دوتا دستشو دور پام حلقه کرد
و با ی حرکت از زمین بلندم کرد و منو به سمت اتاقش برد...
منو خیلی اروم گزاشت روی تخت
نیم خیز شد روم و شروع کرد با ولع لبامو بوسیدن...
خواست بره سمت لباسام که ی دفعه ترسیدم ازش
و فاصله گرفتم
ارسلان با تعجب ازم جدا شد و نگاه خمارش و تو چشام قفل کرد...
ارسلان: دیانا ببخشید نمیخوام اذیتت کنم...
سعی کردم ازش فاصله بگیرم و از اتاق برم بیرون
که ی دفعه یقه پرهنمو کشید
و لباشو رو لبام گزاشت ایندفعه اون بود که داشت لبام و ولع میبوسید...
دیانا: شروع کردم به باز کردن دکمه های پیرهنش که بدن خوش فرمش باعث شد چشام برق بزنه...
اروم لباس مو در اورد و در همون حین لبامو به بازی گرفته بود
لباسمو که در اورد و شروع کردن بازی کردن با سین*هام بعدش از لبام دل کند و شروع کرد بوسیدن گردنم لابه لاش گازای ریزی هم میگرفت که صدای نالمو در میورد...
همونجوری از گردن رفت پایین و
تا نافمو بوسید بعدشم شروع کردم م*ک زدن سین*هام
سعی نکرد جلو تر بره اروم برگشت بالا و زل زد تو چشام بعدشم بوسه ای عمیقی رو لبام کاشت و بغلم دراز کشید منو تو بغلش جا داد...از این کارش خیلی خوشم اومد که حدشو رعایت کرد و تونست منو درک کنه پسرا خیلی موقعه فرصت طلب میشن
الان هر کس دیگه جز ارسلان بود خودشو نگه نمیداشت...
ولی ارسلان با همشون فرق داشت چقدر دلم براش تنگ شده بود....
- ۱۱.۰k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط