{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ساحل امن عقل بودم که جنون

در ساحل امن عقل بودم که جنون

یکدفعه مرا به داخل آب انداخت

فریاد زدم کمک! که یک مرتبه عشق

چون ماهی کوچکم به قلاب انداخت

عقلم نرسید و زود نفرین کردم

بر آنکه در آب و آنکه قلاب انداخت ...
دیدگاه ها (۱۶)

آفتاب را دوست دارم   به خاطر پيراهنت روي طناب رخت باران را ا...

اگر تمام حلزونهای عالم  دست به دست هم بدهند تا به چین رنج ها...

بُگــــــــــــذار زمــانـــــه از حِـســـادتــــــــ بتـرکَ...

سلاااااااممممم امروز9393 هستش با آرزوي بهترین جفت شدني هاي ق...

Part ²²با اون حرفی که زد الان همراه من می‌ره اونجا؟دستمو میگ...

پارت ۴۳خودم و تو بغل کوک جا کردمآروم منو بلند کرد و لب دریا ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_93وارد اتاق که شدیم درو قفل ...

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 148♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

رمان تهیونگ

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁷ویو: اتهنوز پشت در ایستاده بودم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط