بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله الرحمن الرحيم
پاسخ قسمت اول :
مدتهای مدیدی است که مقوله عشق، ذهن و فکر مرا به خود مشغول کرده است! چنان که همگان درگیر و مشغول عشق و معشوق هستند.
ممکن است بفرمایید که عشق کار قلب است، نه عقل، که ذهن و فکر بخواهد، و این قلب همگان است که درگیر عشق و معشوق است، نه فکر و ذهن آنها! ولی واقعیت این است که شناخت مقوله و حالتی به نام عشق، کار عقل است؛ قلب با شناخت کاری ندارد.
این که امام خمینی رحمة الله علیه مضمون یا عین جمله فرمودند: عشق واقعی و عاشق واقعی، دلیل بر وجود معشوق واقعی است، یک قاعده و استدلال عقلی است، هر چند که فهم و درک آن و یافتن عشق، عاشق و معشوق واقعی، کار قلب است.
البته این که میگوییم: عشق از باب شناخته تر بودن، مطلوبتر بودن و ذوقی تر بودن این واژه نزد همگان است، و گرنه اصل همان محبت به معنای دوست داشتن است که شدت آن را عشق را می گویند.
محبت و عشق که شدت آن است، نزد همگان، از کافر و مؤمن، نرم دل و سخت دل، با ذوق و بیذوق و شناخته شده است، چرا که اصلِ محبت، یک امر و کشش فطری است و کسی آن را از بیرون کسب نکرده است که اکتسابی باشد. بذر حَبِّ - محبت، در بوستان دل کاشته شده است، حال به کی و کجا تعلق گیرد، امر دیگریست. این بذر توسط باغبانش آبیاری و آفتزدایی میشود، تا به شدت خود برسد و عشق اطلاقش کنند.
در هر حال، از موضوع دور نشویم، موضوع ما تعریف محبت و عشق نبود، که اصلاً کار ما نیست؛ بلکه توجه به این مهم بود که آن که عاشق توست، در حقیقت عاشق غیر توست،تو هم عاشق غیر او هستی!
ابتدا دقت کن که ممکن است تو عاشق غیر جانداری شوی، مثل کسی که عاشق پول، خانه، خودرو، یک اثر هنری، یک جلوهای از طبیعت و میشود، اما هیچ گاه غیر جانداری عاشق تو نمی شود، چون دل ندارند. در میان جانداران نیز ممکن است که مثلاً حیوان یا پرنده ای با تو اُنس بگیرد و به تو عادت کند و در کنارت احساس راحتی و امنیت نماید، اما آن موجود، فاقد قلب انسانی است که محبت و عشق انسانی را درک کند و تو را دوست داشته باشد و یا عاشقت شود.
بنابراین، فقط ممکن است که یک انسان تو را دوست بدارد و عاشقت شود، چرا که محبت مال خداست و انسان را خلیفة الله و آینه اسمای خودش آفریده است.
اما همین انسان نیز که به حسب ظاهر به شدت تو را دوست میدارد و به اصطلاح عاشق تو شده است، در حقیقت دیگری را دوست میدارد و عاشق دیگریست و چون نشانههای او را در تو یافته و یا تو تجلی و یادآور محبوب و معشوقش شدهای، تو را دوست میدارد. البته یک سویه نیست، بلکه تو نیز همین طوری.(ادامه دارد...)
پاسخ قسمت اول :
مدتهای مدیدی است که مقوله عشق، ذهن و فکر مرا به خود مشغول کرده است! چنان که همگان درگیر و مشغول عشق و معشوق هستند.
ممکن است بفرمایید که عشق کار قلب است، نه عقل، که ذهن و فکر بخواهد، و این قلب همگان است که درگیر عشق و معشوق است، نه فکر و ذهن آنها! ولی واقعیت این است که شناخت مقوله و حالتی به نام عشق، کار عقل است؛ قلب با شناخت کاری ندارد.
این که امام خمینی رحمة الله علیه مضمون یا عین جمله فرمودند: عشق واقعی و عاشق واقعی، دلیل بر وجود معشوق واقعی است، یک قاعده و استدلال عقلی است، هر چند که فهم و درک آن و یافتن عشق، عاشق و معشوق واقعی، کار قلب است.
البته این که میگوییم: عشق از باب شناخته تر بودن، مطلوبتر بودن و ذوقی تر بودن این واژه نزد همگان است، و گرنه اصل همان محبت به معنای دوست داشتن است که شدت آن را عشق را می گویند.
محبت و عشق که شدت آن است، نزد همگان، از کافر و مؤمن، نرم دل و سخت دل، با ذوق و بیذوق و شناخته شده است، چرا که اصلِ محبت، یک امر و کشش فطری است و کسی آن را از بیرون کسب نکرده است که اکتسابی باشد. بذر حَبِّ - محبت، در بوستان دل کاشته شده است، حال به کی و کجا تعلق گیرد، امر دیگریست. این بذر توسط باغبانش آبیاری و آفتزدایی میشود، تا به شدت خود برسد و عشق اطلاقش کنند.
در هر حال، از موضوع دور نشویم، موضوع ما تعریف محبت و عشق نبود، که اصلاً کار ما نیست؛ بلکه توجه به این مهم بود که آن که عاشق توست، در حقیقت عاشق غیر توست،تو هم عاشق غیر او هستی!
ابتدا دقت کن که ممکن است تو عاشق غیر جانداری شوی، مثل کسی که عاشق پول، خانه، خودرو، یک اثر هنری، یک جلوهای از طبیعت و میشود، اما هیچ گاه غیر جانداری عاشق تو نمی شود، چون دل ندارند. در میان جانداران نیز ممکن است که مثلاً حیوان یا پرنده ای با تو اُنس بگیرد و به تو عادت کند و در کنارت احساس راحتی و امنیت نماید، اما آن موجود، فاقد قلب انسانی است که محبت و عشق انسانی را درک کند و تو را دوست داشته باشد و یا عاشقت شود.
بنابراین، فقط ممکن است که یک انسان تو را دوست بدارد و عاشقت شود، چرا که محبت مال خداست و انسان را خلیفة الله و آینه اسمای خودش آفریده است.
اما همین انسان نیز که به حسب ظاهر به شدت تو را دوست میدارد و به اصطلاح عاشق تو شده است، در حقیقت دیگری را دوست میدارد و عاشق دیگریست و چون نشانههای او را در تو یافته و یا تو تجلی و یادآور محبوب و معشوقش شدهای، تو را دوست میدارد. البته یک سویه نیست، بلکه تو نیز همین طوری.(ادامه دارد...)
- ۱.۵k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط