Chapter
Chapter:1
Part:48
و به این فکر میکرد که چقدر اون آدم عوضی و دورو هست.
به اینکه قصد اذیت کردنشو داره.
به اینکه جینا حقش این پدر نیست.
و کلی چیزای دیگه.
موهاش تو صورت بودن و باعث میشدن اعصابش بیشتر خرد شه.
یهو احساس کرد دستای گرمی از پشت اومدن و موهاشو جمع کردن.
که قطعا جونگکوک بود.
احساس میکرد آزاد شده.
دیگه کمتر گرمش بود و هوا به گردنش میرسید.
بعد چند ضربه دیگه عقب کشید و نفس نفس زد.
جونگکوک بطری سمتش گرفت و با شیطنت گفت:چی باعث شده خانوم کوچولو اتقدر عصبی شه؟
دیار لبخندی زدو دستکشارو در آورد.
بطریو گرفت و ازش نوشید.
حین نوشیدن چشمش به مچ دستاشو خورد که قرمز شده بود و زخم.
حدس میزد اینطوری شده باشن.
جونگکوک با دیدن زخماش بهش نزدیک شدو دستاشو تو دستش گرفت.
_خیلی خوب ضربه زدی اما باید بهم میگفتی که اذیتت میکنه
دیار بهش خیره شد.
_فردا برات یه جفت دستکش جدید میخرم
دیار سری تکون داد و دستشو از دست جونگکوک جدا کرد.
به سمت صندلی رفت و روش نشست.
Part:48
و به این فکر میکرد که چقدر اون آدم عوضی و دورو هست.
به اینکه قصد اذیت کردنشو داره.
به اینکه جینا حقش این پدر نیست.
و کلی چیزای دیگه.
موهاش تو صورت بودن و باعث میشدن اعصابش بیشتر خرد شه.
یهو احساس کرد دستای گرمی از پشت اومدن و موهاشو جمع کردن.
که قطعا جونگکوک بود.
احساس میکرد آزاد شده.
دیگه کمتر گرمش بود و هوا به گردنش میرسید.
بعد چند ضربه دیگه عقب کشید و نفس نفس زد.
جونگکوک بطری سمتش گرفت و با شیطنت گفت:چی باعث شده خانوم کوچولو اتقدر عصبی شه؟
دیار لبخندی زدو دستکشارو در آورد.
بطریو گرفت و ازش نوشید.
حین نوشیدن چشمش به مچ دستاشو خورد که قرمز شده بود و زخم.
حدس میزد اینطوری شده باشن.
جونگکوک با دیدن زخماش بهش نزدیک شدو دستاشو تو دستش گرفت.
_خیلی خوب ضربه زدی اما باید بهم میگفتی که اذیتت میکنه
دیار بهش خیره شد.
_فردا برات یه جفت دستکش جدید میخرم
دیار سری تکون داد و دستشو از دست جونگکوک جدا کرد.
به سمت صندلی رفت و روش نشست.
- ۲۱.۷k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط