در زاویه ای بسته و بی نور
در زاویه ای بسته و بی نور
در انزوای کلبه ی ویرانه و نمور...
در کوره راه دهکده ای دور...
افتاده ام خموش...
ابری، هوا و زمین، خیس...
پاییز، سوت و کور
آه ای عزیز من...
ای دست های تو به تنم...وصله های جور...
آه ای خدای این دل تنها..
ای روشنای دور...
در انتهای جاده ی نومیدی...
ای سوسوی چراغ یک آبادی!
لبخند تو بس است برای من
ای خنده ات حقیقت آزادی!
قدری بخند خوبترین من!
بر این گناه پیشه ی تبعیدی...
در انزوای کلبه ی ویرانه و نمور...
در کوره راه دهکده ای دور...
افتاده ام خموش...
ابری، هوا و زمین، خیس...
پاییز، سوت و کور
آه ای عزیز من...
ای دست های تو به تنم...وصله های جور...
آه ای خدای این دل تنها..
ای روشنای دور...
در انتهای جاده ی نومیدی...
ای سوسوی چراغ یک آبادی!
لبخند تو بس است برای من
ای خنده ات حقیقت آزادی!
قدری بخند خوبترین من!
بر این گناه پیشه ی تبعیدی...
- ۳.۳k
- ۰۴ آبان ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط