{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی نباید بخشید کسی را که بارها اورا بخشیده ای و نفهمید،

گاهی نباید بخشید کسی را که بارها اورا بخشیده ای و نفهمید، تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد... گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت تا بدانند اگر ماندی، رفتن را هم بلد بوده ای...
دیدگاه ها (۱)

این روزها دنیایم به اندازه یک نفرکوچک شده و یک نفر به اندازه...

دیشب تا صبح... دستانم دنبال دستانت کودکانه گریست... تو را به...

ﺯﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺩﯼ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﺮﺩﺍﻧ...

حال عجیبی دارم این روزا ابری شدم نزدیک بارونم چندتا بهار رو ...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پ...

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

پخش این تصاویر مسابقه بانوان ایرانی از صدا و سیما قطعا خطا ا...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط