ی صفحه جلوی دختر گذاشت و گفت بنویس از هر چی که دلت میخواد
ی صفحه جلوی دختر گذاشت و گفت بنویس از هر چی که دلت میخواد بنویس.هی بنویس و پاک کن.
چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پر از حرف و علامت بود چروک و خط خطیو کثیف.جای نوشتن ها و پاک کردن های مکرر روش مونده بود. کاغذ و گرفت بهش ی کاغذ سیاه داد و گفت بنویس همون چیزا رو دوباره بنویس و پاک کن و خط خطی کن
دختر گفت نمیشه استاد رو کاغذ سیاه که نمیشه چیزی نوشت
استاد چادرش و سرش کرد و لبخندی زد و دختر نگاهش به چادر خیره موند...
حجاب واکسن در برابر نگاه های الوده ست.
چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پر از حرف و علامت بود چروک و خط خطیو کثیف.جای نوشتن ها و پاک کردن های مکرر روش مونده بود. کاغذ و گرفت بهش ی کاغذ سیاه داد و گفت بنویس همون چیزا رو دوباره بنویس و پاک کن و خط خطی کن
دختر گفت نمیشه استاد رو کاغذ سیاه که نمیشه چیزی نوشت
استاد چادرش و سرش کرد و لبخندی زد و دختر نگاهش به چادر خیره موند...
حجاب واکسن در برابر نگاه های الوده ست.
- ۲.۶k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط