پارت سوم
پارت سوم:
داستان از دیدگاه یونگی: چند دقیقه از غروب آفتاب گذشته بود و هوا کامل تاریک بود ، وارد باری شد که کیتی گنگ آدرسش رو داده بود ، چون اول شب بود هنوز بار شلوغ نبود ، در اوپن بار ، کیتی گنگ پشتش به در بود ، یونگی پیش کیتی رفت و دستش رو روی شونه اش گزاشت و گفت: سلام ، کیتی داشت ویسکی میخورد ، سرش رو بلند کرد و گفت: سلام . یونگی نشست و دستی به موهاش کشید و گفت: خب طرف کجاست ؟ کیتی با سرش به میز جلوی پنجره اشاره کرد ، مردی تقریباً ۳۵ ساله در میز شماره ۵ نشسته بود ، یونگی بعد رسد کردن گفت: خب چطوری میکشیمش ؟ کیتی با صدای نسبتا بلندی گفت: سوخو . دختر تقریباً ۲۰ ساله ای از انباره پشت آشپزخانه بار بیرون اومد ، موهاش مصری بود ، رنگ سبز لجنی داشت ، دختر بور بود و خط چشم درازی کشیده بود ، خودی و شلوار ست قهوهای تنش بود با دمپایی های کرمی ساحلی ، مقابل کیتی گنگ و آگوست دی نشست و دستاش رو روی هم روی میز گذاشت و گفت: سلام آگوست دی ، من سوخو هستم ، دوست جیمین ، البته اشتباه نکن دوستدخترش نیستم . کیتی گفت: پدر سوخو و مادر سوخو دوتاشونم معلم های ابتدایی من بودن ، سه سال پیش پدر سوخو فوت کرد و مادرش به کما رفت ، اون موقع من با سوخو آشنا شدم و با کمک هم این بار رو تاسیس کردیم . آگوست دی گفت: خب ، الان چطوری اونو میکشیم ؟ سوخو گفت: اون دختر رو میبینین؟ و با سرش به میز پشت سرشون اشاره کرد ، دختر برنزه ای روش نشسته بود که ست تاب و شلوارک سیاه تنش بود و موهای فرفری اش رو از بالا سرش بسته بود، کیتی گنگ گفت: خب ، حالا چی؟ سوخو گفت: اسم این دختر لونا هست ، معمولا در روز هایی که این مرد مورد نظر شما میاد اینجا ، اینم میاد بار ، دیروز از دوستش که چند وقتی هست ازش قهره شمارش رو گرفتم ، بهش پیام دادم و فهمیدم که این لونا بیبی گرل این مرده و معمولا در این بار هم میخوابن چون هم لونا هم اون مرد زن و شوهر دارن ، بهش گوشه ای از نقشه شمارو گفتم اونم گفت فردا با هم حرف میزنیم. آگوست دی گفت: چرا وایسادیم؟ بریم دیگه. از جاهاشون بلند شدن و پیش اون دختره رفتن ، لونا با دیدن سوخو بلند شد باهاش سلام کرد بعد باهم نشستن تا حرف بزنن ، کیتی گنگ گفت: ببین لونا ازت یه کار کوچیک میخوایم ، برای انجام این کار پولم میگیری . لونا گفت: چه کاری؟ جیمین از جیب کاپشنش قرصی برداشت و روی میز جلوی لونا گزاشت و گفت: این قرص رو به مشروب مرد میریزی و بهش میخورونی ، این قرص موجب مرگ این مرد میشه به شرطی که به حالت خوابیده در بیاد ، قبل سکستون بهش بخورون تا وقتی روی تخت دراز کشید خود به خود بمیره . لونا نگاهی به قرص انداخت و گفت: باشه ، شب آخر وقت در کوچه پشت بار منتظرم ، تمام نقد میخوام . آگوست دی گفت: خیالت راحت تو فقط کارت رو درست انجام بده .
بعد دادن ساک پر پول به لونا ، سراغ جسد مرد رفتن تا یه جوری گم و گورش کنند ، آخر جایی پیدا نکردن بردن به رودخانه پارک جنگلی انداختن . جیمین به دفترچه افرادی که باید از بین میبردن نگاه میکرد و با خودش گفت: آه ، جیمین ، آه ، کیتی گنگ ، تازه شروع شده.
سلام دوستان پارت سوم 🐱🐣
داستان از دیدگاه یونگی: چند دقیقه از غروب آفتاب گذشته بود و هوا کامل تاریک بود ، وارد باری شد که کیتی گنگ آدرسش رو داده بود ، چون اول شب بود هنوز بار شلوغ نبود ، در اوپن بار ، کیتی گنگ پشتش به در بود ، یونگی پیش کیتی رفت و دستش رو روی شونه اش گزاشت و گفت: سلام ، کیتی داشت ویسکی میخورد ، سرش رو بلند کرد و گفت: سلام . یونگی نشست و دستی به موهاش کشید و گفت: خب طرف کجاست ؟ کیتی با سرش به میز جلوی پنجره اشاره کرد ، مردی تقریباً ۳۵ ساله در میز شماره ۵ نشسته بود ، یونگی بعد رسد کردن گفت: خب چطوری میکشیمش ؟ کیتی با صدای نسبتا بلندی گفت: سوخو . دختر تقریباً ۲۰ ساله ای از انباره پشت آشپزخانه بار بیرون اومد ، موهاش مصری بود ، رنگ سبز لجنی داشت ، دختر بور بود و خط چشم درازی کشیده بود ، خودی و شلوار ست قهوهای تنش بود با دمپایی های کرمی ساحلی ، مقابل کیتی گنگ و آگوست دی نشست و دستاش رو روی هم روی میز گذاشت و گفت: سلام آگوست دی ، من سوخو هستم ، دوست جیمین ، البته اشتباه نکن دوستدخترش نیستم . کیتی گفت: پدر سوخو و مادر سوخو دوتاشونم معلم های ابتدایی من بودن ، سه سال پیش پدر سوخو فوت کرد و مادرش به کما رفت ، اون موقع من با سوخو آشنا شدم و با کمک هم این بار رو تاسیس کردیم . آگوست دی گفت: خب ، الان چطوری اونو میکشیم ؟ سوخو گفت: اون دختر رو میبینین؟ و با سرش به میز پشت سرشون اشاره کرد ، دختر برنزه ای روش نشسته بود که ست تاب و شلوارک سیاه تنش بود و موهای فرفری اش رو از بالا سرش بسته بود، کیتی گنگ گفت: خب ، حالا چی؟ سوخو گفت: اسم این دختر لونا هست ، معمولا در روز هایی که این مرد مورد نظر شما میاد اینجا ، اینم میاد بار ، دیروز از دوستش که چند وقتی هست ازش قهره شمارش رو گرفتم ، بهش پیام دادم و فهمیدم که این لونا بیبی گرل این مرده و معمولا در این بار هم میخوابن چون هم لونا هم اون مرد زن و شوهر دارن ، بهش گوشه ای از نقشه شمارو گفتم اونم گفت فردا با هم حرف میزنیم. آگوست دی گفت: چرا وایسادیم؟ بریم دیگه. از جاهاشون بلند شدن و پیش اون دختره رفتن ، لونا با دیدن سوخو بلند شد باهاش سلام کرد بعد باهم نشستن تا حرف بزنن ، کیتی گنگ گفت: ببین لونا ازت یه کار کوچیک میخوایم ، برای انجام این کار پولم میگیری . لونا گفت: چه کاری؟ جیمین از جیب کاپشنش قرصی برداشت و روی میز جلوی لونا گزاشت و گفت: این قرص رو به مشروب مرد میریزی و بهش میخورونی ، این قرص موجب مرگ این مرد میشه به شرطی که به حالت خوابیده در بیاد ، قبل سکستون بهش بخورون تا وقتی روی تخت دراز کشید خود به خود بمیره . لونا نگاهی به قرص انداخت و گفت: باشه ، شب آخر وقت در کوچه پشت بار منتظرم ، تمام نقد میخوام . آگوست دی گفت: خیالت راحت تو فقط کارت رو درست انجام بده .
بعد دادن ساک پر پول به لونا ، سراغ جسد مرد رفتن تا یه جوری گم و گورش کنند ، آخر جایی پیدا نکردن بردن به رودخانه پارک جنگلی انداختن . جیمین به دفترچه افرادی که باید از بین میبردن نگاه میکرد و با خودش گفت: آه ، جیمین ، آه ، کیتی گنگ ، تازه شروع شده.
سلام دوستان پارت سوم 🐱🐣
- ۲۵۸
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط