پارت دوم

پارت دوم:
داستان از دیدگاه یونگی: پشت پله فرار یه آپارتمان قایم شده بود و مردی که در کوچه کناری آپارتمان ایستاده بود رو زیر نظر داشت ، آخر کوچه ای که مرد ایستاده بود یه دیسکو کوچولو بود که نور های قرمز و صورتی از داخل دیسکو بیرون تابیده بود و کوچه رو نسبتا نورانی کرده بود ، صدای آهنگ دیسکو خیلی بلند بود طوری که از بیرون هم شنیده میشد ، مرد ، قد بلند بود ، موهاش مخلوط رنگ های صورتی ، بنفش کمرنگ ، زرد و سفید بود، شلوار چرمی تنگ پوشیده بود با کفش های مردانه، بلوز آستین کوتاه سفید گوچی پوشیده بود و از روش کاپشن مردانه چرمی سیاه که رو شانه هایش طرح گلبرگ های صورتی بود که دورشون رو با نگین های سفید تزیین شده بود، عینک آفتابی که شیشه هاش صورتی کمرنگ بود چشم داشت با هدفون های گربه‌ای صورتی . ظاهر مرد شبیه کیتی گنگ بود چون مثل انیمیشن کیتی ست زده بود، بالاخره نفس عمیقی کشید و پیش مرد رفت.
داستان از دیدگاه جیمین: به دیوار تکیه داده بود و به گوشیش نگاه میکرد که یهو پسر جوانی از سر کوچه وارد شد ، پسر هم قدش بود، مثل خودش چشم ابرو مشکی ، موهاش چتری مدل بود به صورتش ریخته بود ، موهاش زرد پررنگ ، شلوار پارچه‌ای سیاه تنش بود که زانوش پاره بود، بوت های سیاه چرمی پاش بود ، بلوز آستین کوتاه لش بدون طرح تنش بود که از روش سوییشرت سیاه نازک تنش بود ، چندتا هم زنجیر گردنش انداخته بود. جیمین اول فکر کرد میره دیسکو ولی وقتی مقابل جیمین ایستاد ، متوجه شد که میخواد باهاش حرف بزنه. پسر گفت: کیتی گنگ . جیمین گفت: خودمم . پسر گفت: تو به من پیام دادی که باهات بیام سر قرار و باهات قرارداد و همکاری بکنم . جیمین تازه متوجه شد و گفت: پس تو هم باید آگوست دی باشی درسته ؟ پسر لبخند دندان نمایی زد و گفت: خب ، من همکاری میکنم باهات ، دشمن های مشترکمون رو مشخص میکنیم و با هم از بین می‌بریم ،اما ، دشمن های شخصیمون به همکاریمون ربطی ندارد ، با اونا خودمون درگیریم ، خوبی کنیم بهم خوبی میکنم بهت ، هر چیزی که از از بین بردن دشمنامون به دست میاریم دو چهارمش برا منه. جیمین بعد شنیدن حرف های آگوست دی تکخنده ای زد و گفت: میبینی خدا،جوجه های امروز به پرنده های دیروز آواز یاد میدن ، من به هر آدمی اعتماد نمیکنم جوجه . یونگی از کنایه کیتی گنگ ناراحت شد ، اسلحه سیاه هفت تیرش رو از کمرش در آورد و زیر چانه جیمین گذاشت و فشار داد و گفت: جوجه های امروز ، عوض عقاب میدن . جیمین خنده عصبی زد و از جیب پشتی شلوارش اسلحه هفت تیرش صورتی که روش چند تا برچسب هلو کیتی زده بود رو در آورد و روی پیشانی آگوست دی گذاشت و گفت: گربه هایی هم هستن که اون جوجه هارو نوشجون میکنن. یونگی دید آخر این حرکات به درگیری ختم میشه برا همین اسلحه اش رو پایین آورد و از کیتی گنگ فاصله گرفت و سیگاری روشن کرد ، جیمین اسلحه رو در جیبش گزاشت و مشروبش رو از روی زمین ، کنار پاش برداشت و نوشید. رو به آگوست دی کرد و گفت: تصمیمت چیه؟ یونگی پوکی به سیگارش زد و دودش رو از بینیش در آورد و گفت: من باهات اوکی هستم ، حالا به خودت بستگی داره. جیمین از جیب کاپشنش ، عکسی در آورد و به سینه آگوست دی کوبوند و گفت: این مردی که عکسش اینه و معرفی نامه اش هم پای عکسش نوشته شده ، یکی از افرادی هست که ما دوتامون و خیلی از خلافکارا رو لو داده ، پسر صاحب بانک مرکزی کره، بهت آدرس یه بار رو میفرستم فردا شب بیا اونجا ، شب های پنجشنبه میاد همون بار و تا آخر شب هم اونجا میمونه و مینوشه و در آخر هم یه جنده ای رو برمیداره می‌ره اتاق های بار، فردا شب بیا اونجا باهم برنامه نابودیش رو میریزیم ، وارد بار که شدی متوجه هم میشی ، همین لباسا تنم خواهد بود ، فعلا آگوست دی. اینو گفت و از کوچه خارج شد و در تاریکی گم شد ، یونگی کاغذ رو باز کرد و عکس رو بررسی کرد و معرفی نامه رو خوند ، کاغذ رو تا کرد و داخل جیب کاپشنش گزاشت و گفت: خب آگوست دی ، قراره کلی خوش بگذره . اینو گفت به طرف خونه اش رفت.
سلام دوستان پارت دوم 💮
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم: داستان از دیدگاه یونگی: چند دقیقه از غروب آفتاب گذ...

پارت چهارم:داستان از دیدگاه جیمین: با موتور صورتی توربو کیتی...

پارت اول: داستان از دیدگاه جیمین: در بار دوستش ، سوخو نشسته ...

KITTY GANG AGUST D

پارت هفتم: داستان از دیدگاه یونگی: یونگی از سوپر مارکت یه کو...

پارت نهم:داستان از دیدگاه یونگی: باران تابستانی خیلی شدیدی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط