{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave Season Part

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۱۹


دیگر نیازی به کلام نبود زیر گل رز صورتی با حروف زیبای کره ای کلمه مادمازل حک شده بود هویون در حین نگاه کردن به مهمانانه شوکه
ناگهان چشم اش خورد به جیمین که لبخند باریکی روی لب هایش نشسته نور صورتی در چشم هایش افتاده بود،
چشم های خودش پر از اشک شدن و سریع از کناره تابلو کنار رفت و با بدو به سوی بیرون از کافه رفت جیمین هواسش جمع شد و متعجب پلک زد ...
و ره دنبالش بیرون رفت..

یه سول با چشم های اشکی زل زد به جونگ کوک پر ذوق لب زد : بچه مون دختره جونگ کوک
جونگ کوک لبخند نصفه نیمه ای زد : باور نکردنیه
تنها همین جواب شد برای یه سول ولی آن دختر باز هم مدارا کرد و چیزی نگفت به جایش خیره شد به تابلوی درخشان حال میدونست یه پرنسس کوچولو توی شکم اش بود ..

کناره سطون کافه ایستاده بود و با نگاه های پر از سوال به دختری که
کناره جاده ایستاده، و به برج ایفل نورانی خیره بود صورتی را نمی‌دید اما خوب می‌دونست که حالت چهره اش غمگین و شکست خورده ست،
جیمین دست به سینه شد ... چرا اومده بیرون بخاطر چی ..
زیر لب با خودش زمزمه کرد هویون با چشم های نامید و غمناکش آهسته پلک میزد در دلش غوغای به پا بود هوای زیبا و خنک آن شهر اجازه نمی‌داد اشک از چشمانش سرازیر بشند به حس زیبا بهش اعطاء میکرد درحینی که قبلش نامید و پر از درد بود آهی کشید لحظه ای حس کرد کسی پشته سرش ایستاده رو برگردوند و پشته سرش را نگاه نمود اما هیچکس نبود
فکر کرد خیالاتی شده
جیمین پشته سطون ایستاد کلافه به آسمان نگاه کرد چرا که نمی‌خواست از طرف خودش مهر یا عشقی به هویون بده از چیزای که فهمیده بود فکر میکرد دشمنی بزرگی درمیان آنهاست،
هویون قدم برداشت و بدون دیدن جیمین وارده کافه شد و به سوی یه سول و جونگ کوک رفت سعی در این آوردن اجباری روی صورتش بیان نمود : خوشتون اومد دختر کوچولو تون رو چطوری معرفی کردم
یه سول با ذوق و لبخند گفت : خیلی قشنگ بود نمی‌دونم چطوری تشکر کنم

کامنت یادت نره جیگر 😉
دیدگاه ها (۳)

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۲۰هویون یکی محکم زد رو شانه جونگ کوک ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۲۱دختر حامله با چشم های اشکی و قلبی...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۱۷سخت مشغول دستور دادن به افراد تو...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۱۵یه سول به میز پر از غذای خوشمزه ف...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۲۲کناره سطون کافه ایستاده بود و با ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۸۲آسمان هنوز تصمیم نگرفته روز بماند یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط