Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۱۷
سخت مشغول دستور دادن به افراد توی کافه بود همه جا پر از بادکنک های صورتی رنگ بود و این ایده خارقالعادهی هویون بود سورپرایز کردن یه سول و رفیق بچه گی هایش او را خوشحال میکرد،
به کانتر پشته اش تکیه داد و آهی کشید تا اینکه صدای فردی توی گچشش پیچید: انگار دلت نمیخواد آماده بشی
سریع سمته فرد چرخید و با جیمین رخ تو رخ شد نگاه سرد و خشک آن مرد
به چشم هایش گره خورد تا اینکه هویون بیان کرد : دام میخواد اما اینجا هنوز آماده نشده
جیمین جدی گفت : برو آماده شو اینجا با من
هویون پوزخندی زد : بهت اعتماد ندارم جیمی
جیمین عصبی نگاهش کرد : گفتم برو همین الان
هویون چشم غره ای بهش رفت و با قدم های محکمی از کنارش گذشت
جیمین کلافه به کانتر تکیه داد منتظر تماس از طرف کارگاه شد امشب همه چی معلوم میشد...
......
لباس زرد بلند طوری همراه موهای گوجه ای بسته شده اش و رز صاف قهوه
زیبایش را تکمیل می نمود با صدای جونگ کوک چرخید سمتش و نگاهی زیبایش گره خورد در نگاه بیخیال عشقش، درخششی در چشم هایش مرد گذارند از زیبایی بینقص آن زن چندین دفعه پلک زد و بریده بریده جواب داد : چیزه اگه.. آماده ای که بریم
یه سول آروم سمتش قدم برداشت و دستشو بدون توجه به جونگ کوک در دستش سردش گذاشت و با لحن بسیار دلنوازی بیان کرد : من آمادم بریم..
اما ثانیه ای نگذشت که جونگ کوک دستش را رها کرد و این باعث دلشکستگی زن حامله شد جونگ کوک درحین بیرون رفت لب زد : بریم
چشم هایش پر از اشک شدن ولی چیزی نگفت و درکش کرد اون بد ضربه خورده بود ولی آن دختر هم تحمل میکرد،
درحالیکه چشم هایش پر از اشک بودن تلخ خندید و دستشو روی شکم اش گذاشت زمزمه کرد : به دل نگیر فرشته کوچولوی من ... من ناراحت نشدم
.........
از ماشین پیاده شد و به کافه ای که از بیرون خیلی ساده و زیبا بود چشم دوخت... جونگ کوک کنارش ایستاده بیان کرد : بریم داخل بیرون نمون
یه سول باشه ای زیر لب گفت و برای بالا رفتن از دو پله دست در دست جونگ کوک گذاشت و بالا رفت،
دست در دست همدیگه وارده کافهای دنج و قدیمی سبکی پاریس شدن همه جا به طرز زیبایی تزیین شده بود باعث خنده بر لب های یه سول شد
تنها دوست های خودشون اونجا بودن یک مهمونی خودمونی و فانتزی
هویون تیشرت مشکی کوتاه و چکمه های مشکی به تن کرده بود
ساده ولی شیک پوش یه سوی آنها آمد آستین هایش را بالا زد و گفت : خوب آماده اید که جنسیت بچه رو بدونید
یه سول مشتاق لب زد : اره خیلی کنجکاوم
سخت مشغول دستور دادن به افراد توی کافه بود همه جا پر از بادکنک های صورتی رنگ بود و این ایده خارقالعادهی هویون بود سورپرایز کردن یه سول و رفیق بچه گی هایش او را خوشحال میکرد،
به کانتر پشته اش تکیه داد و آهی کشید تا اینکه صدای فردی توی گچشش پیچید: انگار دلت نمیخواد آماده بشی
سریع سمته فرد چرخید و با جیمین رخ تو رخ شد نگاه سرد و خشک آن مرد
به چشم هایش گره خورد تا اینکه هویون بیان کرد : دام میخواد اما اینجا هنوز آماده نشده
جیمین جدی گفت : برو آماده شو اینجا با من
هویون پوزخندی زد : بهت اعتماد ندارم جیمی
جیمین عصبی نگاهش کرد : گفتم برو همین الان
هویون چشم غره ای بهش رفت و با قدم های محکمی از کنارش گذشت
جیمین کلافه به کانتر تکیه داد منتظر تماس از طرف کارگاه شد امشب همه چی معلوم میشد...
......
لباس زرد بلند طوری همراه موهای گوجه ای بسته شده اش و رز صاف قهوه
زیبایش را تکمیل می نمود با صدای جونگ کوک چرخید سمتش و نگاهی زیبایش گره خورد در نگاه بیخیال عشقش، درخششی در چشم هایش مرد گذارند از زیبایی بینقص آن زن چندین دفعه پلک زد و بریده بریده جواب داد : چیزه اگه.. آماده ای که بریم
یه سول آروم سمتش قدم برداشت و دستشو بدون توجه به جونگ کوک در دستش سردش گذاشت و با لحن بسیار دلنوازی بیان کرد : من آمادم بریم..
اما ثانیه ای نگذشت که جونگ کوک دستش را رها کرد و این باعث دلشکستگی زن حامله شد جونگ کوک درحین بیرون رفت لب زد : بریم
چشم هایش پر از اشک شدن ولی چیزی نگفت و درکش کرد اون بد ضربه خورده بود ولی آن دختر هم تحمل میکرد،
درحالیکه چشم هایش پر از اشک بودن تلخ خندید و دستشو روی شکم اش گذاشت زمزمه کرد : به دل نگیر فرشته کوچولوی من ... من ناراحت نشدم
.........
از ماشین پیاده شد و به کافه ای که از بیرون خیلی ساده و زیبا بود چشم دوخت... جونگ کوک کنارش ایستاده بیان کرد : بریم داخل بیرون نمون
یه سول باشه ای زیر لب گفت و برای بالا رفتن از دو پله دست در دست جونگ کوک گذاشت و بالا رفت،
دست در دست همدیگه وارده کافهای دنج و قدیمی سبکی پاریس شدن همه جا به طرز زیبایی تزیین شده بود باعث خنده بر لب های یه سول شد
تنها دوست های خودشون اونجا بودن یک مهمونی خودمونی و فانتزی
هویون تیشرت مشکی کوتاه و چکمه های مشکی به تن کرده بود
ساده ولی شیک پوش یه سوی آنها آمد آستین هایش را بالا زد و گفت : خوب آماده اید که جنسیت بچه رو بدونید
یه سول مشتاق لب زد : اره خیلی کنجکاوم
- ۱.۹k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط