نفسی چاق کردمو آهنگی ازسرگرفتم...تمام مدت به چشمای هم زل
نفسی چاق کردمو آهنگی ازسرگرفتم...تمام مدت به چشمای هم زل زده بودیم...
پی اسم تومیگشتم ته یه فنجون خالی دنبال یه طرح تازه یه تبسم خیالی فنجونای لب پریده قهوههای نیمه خورده من و عشقی که واسه همیشه مرده دل به عشق تو سپرده فال تو رنگ فریب وگریههای عاشقونست فال من طنین آخرین ترانست رنگ قهوه ای چشمات رنگ خوابه که تا شهر بی نهایت منو برده اونجا که آخر عشقه اونجا که مرز سرابه پی اسم تومیگشتم ته یه فنجون خالی دنبال یه طرح تازه یه تبسم خیالی فنجونای لب پریده قهوههای نیمه خورده من و عشقی که واسه همیشه مرده دل به عشق تو سپرده فال تو رنگ فریب وگریههای عاشقونست فال من طنین آخرین ترانست رنگ قهوه ای چشمات رنگ خوابه که تا شهر بی نهایت منو برده اونجا که آخر عشقه اونجا که مرز سرابه
بهاره
************
نمیتکنستم خیره نباشم...نمیشد...یک کششی حس میکردم که ازحس پس زدنم قوی تربود...
گیتارش زارمیزدو خودش زجه...
هنوزم طرحمو روی گیتارش نگه داشته...
شعله های آتیش هم به احترام اون حس کشش...فروکش کرده بودن...
گیتارش مینواخت...
خسته م مثل یه قایق شکسته م که چشم رو درد دنیا بسته م چشای بسته تو کی میبینه غصه ی منوخسته م که دیگه کوله بارو بسته م غم تو میمونه رو دستم چه بد دادی جواب گریه ها و غصه خوردنو
دلت نخواست بمونی و باهام یه حس تازه تر بسازی دلت نخواست خطر کنی بیای همش می ترسیدی ببازی دلت نخواست نگو نشد میشد اگه می خواستی اما رفتی با اینکه خسته م اما عاشقم
بغضم گرفته بود...واقعا اینجوری تشویش داشت...
دست خودم نبود...انگاراگردهنم بازنمیشد میگفتن لالی....
بی اختیار دهنم بازشد و من به جای اون خوندم....
ساکت شدو ادامه نداد فقط مینواخت...خوندم..ازته دل...
دلم می خواست یجور دیگه میشد ته مسیر زندگیمون دلم می خواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت عاشقیمون دلم می خواست تموم نشه نری تو بهترین از هر کی دیدم حالا می فهمم عاشقم
نمیدونستم چرا ولی دوست داشتم بخونم براش حرف بزنم...با دردی که ته دلم بود ادامه دادم...
♫♫♫خسته ام تو نیستی من همیشه خستم برات مهم نیست حتی یکم که کشتی دل من اینجوری به غرق گل نشست خسته م برای تو یه حس مبهمم آخه چی میدونی تو از غمم چجوری تو نفهمیدی چی میشه خیلی فاجعه س
نزاشت ادامه بدم...خودش خوند...انگاری که قراربوده تیکه هایی که علیزاده خونده رو اون بخونه و من تیکه های ابراهیمی رو...دهنم بسته بود...ادامه داد
دلت نخواست بمونی و باهام یه حس تازه تر بسازی دلت نخواست خطر کنی بیای همش می ترسیدی ببازی دلت نخواست نگو نشد میشد اگه می خواستی اما رفتی با اینکه خسته م اما عاشقم
خوندنشو قطع کردم...
دلم می خواست یجور دیگه میشد ته مسیر زندگیمون دلم می خواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت عاشقیمون دلم می خواست تموم نشه نری تو بهترین از هر کی دیدم حالا می فهمم عاشقم
#رمان#رمانخونه
پی اسم تومیگشتم ته یه فنجون خالی دنبال یه طرح تازه یه تبسم خیالی فنجونای لب پریده قهوههای نیمه خورده من و عشقی که واسه همیشه مرده دل به عشق تو سپرده فال تو رنگ فریب وگریههای عاشقونست فال من طنین آخرین ترانست رنگ قهوه ای چشمات رنگ خوابه که تا شهر بی نهایت منو برده اونجا که آخر عشقه اونجا که مرز سرابه پی اسم تومیگشتم ته یه فنجون خالی دنبال یه طرح تازه یه تبسم خیالی فنجونای لب پریده قهوههای نیمه خورده من و عشقی که واسه همیشه مرده دل به عشق تو سپرده فال تو رنگ فریب وگریههای عاشقونست فال من طنین آخرین ترانست رنگ قهوه ای چشمات رنگ خوابه که تا شهر بی نهایت منو برده اونجا که آخر عشقه اونجا که مرز سرابه
بهاره
************
نمیتکنستم خیره نباشم...نمیشد...یک کششی حس میکردم که ازحس پس زدنم قوی تربود...
گیتارش زارمیزدو خودش زجه...
هنوزم طرحمو روی گیتارش نگه داشته...
شعله های آتیش هم به احترام اون حس کشش...فروکش کرده بودن...
گیتارش مینواخت...
خسته م مثل یه قایق شکسته م که چشم رو درد دنیا بسته م چشای بسته تو کی میبینه غصه ی منوخسته م که دیگه کوله بارو بسته م غم تو میمونه رو دستم چه بد دادی جواب گریه ها و غصه خوردنو
دلت نخواست بمونی و باهام یه حس تازه تر بسازی دلت نخواست خطر کنی بیای همش می ترسیدی ببازی دلت نخواست نگو نشد میشد اگه می خواستی اما رفتی با اینکه خسته م اما عاشقم
بغضم گرفته بود...واقعا اینجوری تشویش داشت...
دست خودم نبود...انگاراگردهنم بازنمیشد میگفتن لالی....
بی اختیار دهنم بازشد و من به جای اون خوندم....
ساکت شدو ادامه نداد فقط مینواخت...خوندم..ازته دل...
دلم می خواست یجور دیگه میشد ته مسیر زندگیمون دلم می خواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت عاشقیمون دلم می خواست تموم نشه نری تو بهترین از هر کی دیدم حالا می فهمم عاشقم
نمیدونستم چرا ولی دوست داشتم بخونم براش حرف بزنم...با دردی که ته دلم بود ادامه دادم...
♫♫♫خسته ام تو نیستی من همیشه خستم برات مهم نیست حتی یکم که کشتی دل من اینجوری به غرق گل نشست خسته م برای تو یه حس مبهمم آخه چی میدونی تو از غمم چجوری تو نفهمیدی چی میشه خیلی فاجعه س
نزاشت ادامه بدم...خودش خوند...انگاری که قراربوده تیکه هایی که علیزاده خونده رو اون بخونه و من تیکه های ابراهیمی رو...دهنم بسته بود...ادامه داد
دلت نخواست بمونی و باهام یه حس تازه تر بسازی دلت نخواست خطر کنی بیای همش می ترسیدی ببازی دلت نخواست نگو نشد میشد اگه می خواستی اما رفتی با اینکه خسته م اما عاشقم
خوندنشو قطع کردم...
دلم می خواست یجور دیگه میشد ته مسیر زندگیمون دلم می خواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت عاشقیمون دلم می خواست تموم نشه نری تو بهترین از هر کی دیدم حالا می فهمم عاشقم
#رمان#رمانخونه
- ۶.۲k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط