{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p2
- بشین سر جات. هی هوانگ، بیا اینو برام حل کن.
حالا تمشک شیرین دیگه کاملا تلخ شده بود. هاله ی دورش آبی بود. برای همین آلفاهای دور و برش هاله آبیش رو به چشم فرصت میدیدن تا به چشم تهیونگ بیان.
یکی از آلفاهایی که برخلاف میل تهیونگ بهش می‌چسبیدن از جاش پاشد و بدن خودش رو به تهیونگ مالید.
رنگ هاله تهیونگ بین آبی ( غم ) و صورتی ( خجالت ) میچرخید.
- هی تو، چی کار میکنی؟
+ هی تهیونگ، قدر یه بغل رو بدون.
- میشه لطفاً بغلم نکنی؟
+ اوه تمشک کوچولو خجالت میکشه؟ هالت صورتی شده
و خنده ای کرد. جونگکوک معمولا تو مسائل دانش آموزان دخالت نمی‌کرد. اما این دفعه بی دلیل نتونست خودش رو کنترل کنه.
ـ گون شیک، مگه نمی‌بینی گفت بغل نمیخواد؟ برو بشین سر جات. کی اجازه داد از جات پاشی؟
گون شیک دیگه حرفی نزد و سر جاش نشست. تهیونگ هم دوباره به همون تمشک کوچولوی تلخ که هاله ی آبیش توجه همه رو جلب کرده بود تبدیل شد.
جونگکوک نمی‌خواست باور کنه. اما از اینکه هاله ی اون امگا رو آبی کرده بود خوشحال نبود.
حدودا ۳۰ دقیقه گذشت و تمشک ما هنوز ناراحت بود.‌
درد شدیدی زیر دل تهیونگ پیچید. رایحش شیرین شده بود اما برخلاف میل خودش. هیت شده بود.
۴ دقیقه گذشته بود. تهیونگ دستاشو دور شکمش حلقه کرده بود و چهره ی درهم رفتش داد میزد « من درد دارم »
دیدگاه ها (۴)

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p3کم کم بوی تمشک شیرینش تو کل کلاس پخش شد. + ا....

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p4تهیونگ بین راهروها پرسه می‌زد. نمیدونست دفتر ...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p1۶ صبح بود. کم کم نور خورشید از لای پنجره ها ...

*همون عمو هیونم این اکانتو از دوستم میجی گرفتمم*𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p51تهیونگ با تردید به جونگکوک خیره شد : «دیگه خ...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬 p52جونگکوک حالا متوجه شد تهیونگ چطور به ماجرا ...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p58۴ ماه بعد حالا ۴ ماه گذشته بود... توی این ۴...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط