𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p58
۴ ماه بعد
حالا ۴ ماه گذشته بود...
توی این ۴ ماه جونگکوک تقریبا با هاله‌اش کنار اومده بود‌. اگر به لطف تهیونگ نبود، مطمئن بود که حالا حالا ها نمیتونست اینطوری با هاله‌اش کنار بیاد.
تهیونگ کنکورش رو داده بود. جونگکوک در مورد کنکور خیلی به تهیونگ کمک کرده بود. باهم دیگه درس هارو مرور میکردن، به تهیونگ برای خوندن انگیزه میداد، تلاش میکرد استرس تهیونگ رو کم کنه و از تجربیاتش می‌گفت. حتی برای تهیونگ کلی خوراکی شیرین توی کیفش گذاشته بود که اگر حالش بد شد یا فشارش افتاد بخوره. اما تهیونگ با وجود تلاش های خیلی زیادی که داشت رد شد.
جونگکوک گفته بود هیچ اشکالی نداره. تهیونگ از از بابت رد شدن سرزنش نکرد و بهش گفت « تو تمام تلاشتو کردی.»
و با جمله های امیدوار کننده و لحن مهربون و ارامش‌بخشش هاله ی آبی (غم) تهیونگ رو کم رنگ تر کرد.
حتی به تهیونگ‌ گفته بود که اگر بخواد می‌تونه سال بعد دوباره کنکور بده و اگر نخواد نیازی بهش نیست.
۱ ماه و نیم بود که عروسی کرده بودن. انقدر منتظرش بودن که به محض کنکور دادن تهیونگ ازدواج کردن. خیلی وقت بود که دنبال کاراش بودن‌. نمیخواستن عروسی خیلی شلوغ و بزرگی برگذار کنن. یه تالار کوچیک‌ گرفتن و خانواده و چندتا از دوست هاشون رو دعوت کردن، همین.
توی تالار، جونگکوک میون اون همه نور احساس میکرد هاله هاشون با هم ترکیب شده. نه ابیه غمگین، بلکه ترکیبی از رنگ های گرم و درخشان که خبر از رسیدن به خونه میداد..
درمورد بچه دار شدن هم صحبت کرده بودن. جونگکوک گفته بود نظر تهیونگ تو اولویته، چون این تهیونگه که درد میکشه. تهیونگ هم گفته بود که فعلا بچه نمیخواد، چون هنوز خیلی جوونه که از نظر جونگکوک منطقی بود.
این اواسط، میون رنگ های گرم و درخشان، گاهی خودشون بودن که دلیل آبی شدنه همدیگه میشدن.
گاهی بحث، گاهی دعوا های کوتاه که در نهایت چه کوتاه و چه طولانی، چه یک ساعته، چه یک روزه و چه بیشتر باهم حلش میکردن. به هر حال هر رابطه ی سالمی بحث و دعوا هایی به همراه داره، این یک چیز طبیعیه.
جونگکوک تهیونگ رو مجبور کرده بود فرانسوی یاد بگیره. برای آینده برنامه داشت، میخواست در آینده تهیونگ رو به فرانسه ببره و اونجارو نشونش بده. خودش توی بچگی با مادرش که اون موقع عزیز ترین کسش بود رفته بود. حالا نوبت تهیونگ بود که حالا از مادرش هم عزیزتره..
البته، تهیونگ خیلی مقاومت میکرد.
مثلا جمله هایی از قبیله:« خب چه سودی برای من داره؟»
و جونگکوک در عوض گفته بود:« میتونی نوشته ی داخل حلقه‌ات رو بخونی.. »
دیدگاه ها (۹)

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

Part 6(Attachment)فیلیکس بعد رفتن پدرش خودش کار میکرد ، بعد ...

#pain#P¹¹¹#Season²_ کجا داری میری، برسونمت. + جایی نمیرم اگر...

SWEET SINپارت اول

پارت ۵۷یک ماه بعد. باغِ اختصاصیِ عمارت غرق در گل‌هایِ یاس بو...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۴۳جولین لبخندی زد و گفت: حتما دیار....

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشیپشت دیوار های سنگی عمارت،دختری ز...

part 57& داداش نمیخواین بگین کجا میریم؟تهیونگ« بیا کوچولو»ته...

فیک جدید اوردماسم فیک:چرا عاشقش شدم؟ژانر،عاشقانه،مافیایی،رقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط