{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدرقه

بدرقه
می کرد با چشمانش
هر
آمد وُ شدی

در خیابان
و
تنهایی اش
در جلدِ نامردی می دید

که
برای او شاعرانه کرده بود
پاییز را
و

کوچ ِ رهگذر بی نشان
خاطره ای در
دفتر ِ دل ش زنده می کرد
و

به یاد داشت
با تنهایی اش قدم می زد
چشمان ِ بدرقه اش را ...
دیدگاه ها (۲)

هر شب زغم عشق تو من خواب ندارمفکر دل من کن که دگر تاب ندارمب...

غریبی میکند قلبم، به چشم آشنای تو نمی آیدبه همراهم،به شهر ...

شیرین شدم امشب ، نشدی باز تو فرهاد ای کوهکنم ! نقش مرا برده ...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

وانشات شوگا تک پارتی (دوست دارم) .غمگین.

پارت۲بعد از آن شب، زندگی یو ایل دیگر هرگز مثل قبل نبود. آرام...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:58(نیویورک، شرکت جئون) همانطور که وارد محوطه شرک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط