{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیرین شدم امشب ، نشدی باز تو فرهاد

شیرین شدم امشب ، نشدی باز تو فرهاد
ای کوهکنم ! نقش مرا برده ای از یاد ؟

هر بار که با شوق سرودم غزلی ناب
افسوس نبودی و غزل از دهن افتاد

تا جامه ای از شعر کشیدم به بر تو
ابیات همه بوی تن فاصله می داد

من ساخته ام از تو زبان دگری را
هر واژه ترک خورده و هر قافیه ناشاد

آن باد که از دست تو انداخت زمینم
ای کاش شبی یاد مرا دست تو می داد !
دیدگاه ها (۳)

بدرقه می کرد با چشمانش هرآمد وُ شدی در خیابان و تنهای...

هر شب زغم عشق تو من خواب ندارمفکر دل من کن که دگر تاب ندارمب...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست جز غبار غم و اندوه در آن ...

«گویی تمامِ آسمانِ پناه و امنیت، از میانِ انگشتانِ من سُر خو...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط