{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم


پارت : ²⁵

ات توی ماشین احساس میکرد هر آن احتمال داره تهیونگ دوباره از دم تیغ بگذرونش که این افکار با حرف های جین از هم گسختیده شد.
جین: تا حالت چیشد؟ میخوای موضوع و برام تعریف کنی.
ات نگاه غم زده اش رو به جین سپرد. اون برخلاف تهیونگ نگرانش بود.
ات لبخند کمی زد. تو این عمارت مهربونی مرده بود.
ات: اره خوبم مرسی که پرسیدی
جین لبخند زد و به چشم های پف کرده است زل زد
جین: باید بیشتر مراقب خودت باشی.
ات لبخندش گشادتر شد و متوجه نشد داره خیلی با جین گرم حرف میزنه.
ات: مرسی که این حرف ها رو میزنی من واقعا نمی‌خواستم...
حرفش با صدای بم تهیونگ قطع شد.
تهیونگ: کافیه.
ات لبخندش جمع شد و سرش رو سمت تهیونک برگردوند که کنارش نشسته بود و سرش از صندلی جلو به چپ چرخید. متوجه صورت و فک منقبض شده مرد یخی کنارش شد. تهیونگ دندون هاش و روی هم فشار داده بود و با حرص نگاش کرد.
ات خودش رو جمع کرد و جمع شد. جین که متوجه اتفاق شد به نگاه عصبی به تهیونگ انداخت و رو به جلو برگشت و به جاده چشم دوخت.
۱۰ دقیقه گذشته بود.
در بزرگ عمارت باز شد و ماشین ها یکی پس از دیگری وارد حیاط عمارت شدن و بعد از چند ثانیه متوقف شد.
تهیونگ در ماشین و بلند کرد و خارج شد و درحالی که دست به جیب پشتش به ات بود و سمت داخل قدم برمیداشت دوباره دستورش رو صادر کرد
تهیونگ: پیاده شو بیا تو.

شرط بعدی ۲۰ لایک
۵ بازنشر
دیدگاه ها (۷)

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت : ²⁴ات خیلی سریع که خودش اومد. اون پ...

بله بله(:

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁸تهیونگ تند راه می‌رفت و ات مجبور ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁵مردی تیره پوش از دور نزدیک میشه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط