من هر روز و هر لحظه نگرانت مي شوم كه چه ميكني؟! پنجره ي ا
من هر روز و هر لحظه نگرانت مي شوم كه چه ميكني؟! پنجره ي اتاقم را باز ميكنم و فرياد مي زنم.... تنهاييت براي من... غصه هايت براي من... همه ي بغضها و اشك هايت براي من... بخند برايم، بخند آنقدر بلند!!! تا من هم بشنوم صداي خنده هايت را.... صداي هميشه خوب بودنت را... دلم برايت تنگ شده......
- ۵۱۸
- ۰۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط