{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگارمان عجیب شده است این همه دختر که با چشم‌های غروب شک

روزگارمان عجیب شده است این همه دختر که با چشم‌های غروب شکل و سرمه‌های جاری شده بروی گونه کجاست مردی تا شانه‌ خالی‌ نکند, بارانی اش را به دوش اش بیندازد و 
بی‌ هیچ چشم داشتی دستش را بگیرد و با انگشتِ اشاره
ماه را نشان اش دهد!
به خدا
هیچ چیز زیباتر از پاک کردنِ اشک نیست که نیست!!
و یا مردی , که هنوز بوی نان و شرافتِ دریا می‌‌دهد
کجاست زنی‌
که یقه ی پیراهنش را درست کند,
با انگشت ابروهایش را که از بارِ سنگینی‌ِ درد
پایین افتاده است بالا ببرد
و
دست‌های زمخت و ترک خورده اش را مهمانِ لطافتِ زنانه اش کند!
دیدگاه ها (۱)

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ۴]روز سوم و چهارم هم تقریباً به...

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

سایه ای در راهرو های نقره ای

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۷: کنار تختاتاق ولیعهد سنگین و ساکت شده ب...

#تکپارتی_درخواستی عنوان: سایه‌ای در خانهنامجون، در حالی که د...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط