نگو غریبه نیستیم.
نگو غریبه نیستیم.
در چشمهایت غم غربت موج میزند.
آمده ای به سلامی و نگاهی و شاید بدرودی دل خوش کنی.
من از صد فرسخی رنگ غربت را میشناسم. غربتی که چشمهای تو را آنقدر خواستنی کرده و قلب مرا آنقدر شکستنی.
حالا هی نگاهت را از من بدزد و بگو اتفاقی از این کوچه رد میشدی.
من که میدانم عبور تو از سر عادتی بود که در این کوچه گمش کردی و حالا آمده ای تا بر حسب تصادف پیداش کنی.
فکر کن پیدایش کردی زیر بارانی که دیشب گاهی میبارد و گاهی نه.
می ایستی و نگاهش میکنی تا خیس شود مچاله شود و بعد دوباره فراموشش کنی پیش از اینکه دو باره بگویی:
خدا حافظ....
در چشمهایت غم غربت موج میزند.
آمده ای به سلامی و نگاهی و شاید بدرودی دل خوش کنی.
من از صد فرسخی رنگ غربت را میشناسم. غربتی که چشمهای تو را آنقدر خواستنی کرده و قلب مرا آنقدر شکستنی.
حالا هی نگاهت را از من بدزد و بگو اتفاقی از این کوچه رد میشدی.
من که میدانم عبور تو از سر عادتی بود که در این کوچه گمش کردی و حالا آمده ای تا بر حسب تصادف پیداش کنی.
فکر کن پیدایش کردی زیر بارانی که دیشب گاهی میبارد و گاهی نه.
می ایستی و نگاهش میکنی تا خیس شود مچاله شود و بعد دوباره فراموشش کنی پیش از اینکه دو باره بگویی:
خدا حافظ....
- ۶۷۵
- ۱۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط