Accidentally yours
Accidentally yours
__________________
ساعت از یازده گذشته بود .
اکثر همکاران رفته بودن و تعداد کمی داخل سالن بودن.
ا.ت کنار پسر نشسته بود.
جونگکوک اشاره ای به منو کرد.
"خب خانم کیم انتخابت کدومه؟"
دختر نگاه کوتاهی به منو انداخت.
"متاسفم آقای جئون من نمی نوشم."
پسر کمی جا خورد .
"یعنی تا حالا ننوشیدی؟"
ا.ت سرش رو تکون داد.
"درسته . البته ، نه اینکه بترسم یا دوست نداشته باشم امتحان کنم. در واقع علاقه ای به نوشیدن ندارم"
"خیلی خب پس.... آها ، نظرت راجب قهوه چیه؟"
"انتخاب خوبه ."
با قهوه های توی دستشون به سمت بالکن رفتن.
جونگکوک به دختر نگاه کرد.
"خب امشب... رفتارم مناسب بود؟"
"نسبت به قبل بله . فکر میکنم متوجه تعجب بقیه شده باشید."
"البته که شدم . حتی خودم هم فکر نمیکردم یه ویس اشتباهی باعث تغییر در رفتارم بشه."
ا.ت با خجالت سرش رو پایین انداخت.
پسر خواست حرفی بزنه اما صدا ی زنگ گوشی متوقفش کرد.
بعد از نگاه کردن به گوشی دوباره چهرش جدی شد .
دختر فکر کرد نیازه که بهش فضا بده پس آروم کیفش رو برداشت.
"آقای جئون . مهم بابت جشن و قهوه . فکر کنم بهتره برگردم خونه ."
جونگکوک سرش رو بالا آورد و به ا.ت نگاه کرد.
"بزار برسونمت."
لبخند کوچکی روی لب دختر نشست.
"ممنونم اما ماشین آوردم . شبتون بخیر "
پسر لبخند خسته ای زد.
" شب بخیر."
ا.ت اونجا رو ترک کرد.
جونگکوک موند و کسی که هنوز پشت خط منتظرش بود.
__________________
صبح روز بعد ، ا.ت وارد دفتر تیم شد و وسایلش رو مرتب کرد.
چند دقیقه بعد لیرا و اعضای تیم هم وارد شرکت شدن.
حدود بیست دقیقه ای بود که اعضا مشغول مرتب کرد فایل ها و اسناد پروژه ی HORIZON بودن .
در همون لحظه ایمیلی به تمام اعضای تیم ارسال شد.
پروژهی black monster
مسئول:تیم A
مدیریت : کیم ا.ت
جلسه ی اول :امروز ساعت ۸
چهل دقیقه تا جلسه وقت داشتن پس شروع کردن به خوندن قرارداد های پروژه ، نقشه و متریال هایی که در دسترس بود.
__________________
یه پارت طولانیییی
برید عشق کنید
__________________
ساعت از یازده گذشته بود .
اکثر همکاران رفته بودن و تعداد کمی داخل سالن بودن.
ا.ت کنار پسر نشسته بود.
جونگکوک اشاره ای به منو کرد.
"خب خانم کیم انتخابت کدومه؟"
دختر نگاه کوتاهی به منو انداخت.
"متاسفم آقای جئون من نمی نوشم."
پسر کمی جا خورد .
"یعنی تا حالا ننوشیدی؟"
ا.ت سرش رو تکون داد.
"درسته . البته ، نه اینکه بترسم یا دوست نداشته باشم امتحان کنم. در واقع علاقه ای به نوشیدن ندارم"
"خیلی خب پس.... آها ، نظرت راجب قهوه چیه؟"
"انتخاب خوبه ."
با قهوه های توی دستشون به سمت بالکن رفتن.
جونگکوک به دختر نگاه کرد.
"خب امشب... رفتارم مناسب بود؟"
"نسبت به قبل بله . فکر میکنم متوجه تعجب بقیه شده باشید."
"البته که شدم . حتی خودم هم فکر نمیکردم یه ویس اشتباهی باعث تغییر در رفتارم بشه."
ا.ت با خجالت سرش رو پایین انداخت.
پسر خواست حرفی بزنه اما صدا ی زنگ گوشی متوقفش کرد.
بعد از نگاه کردن به گوشی دوباره چهرش جدی شد .
دختر فکر کرد نیازه که بهش فضا بده پس آروم کیفش رو برداشت.
"آقای جئون . مهم بابت جشن و قهوه . فکر کنم بهتره برگردم خونه ."
جونگکوک سرش رو بالا آورد و به ا.ت نگاه کرد.
"بزار برسونمت."
لبخند کوچکی روی لب دختر نشست.
"ممنونم اما ماشین آوردم . شبتون بخیر "
پسر لبخند خسته ای زد.
" شب بخیر."
ا.ت اونجا رو ترک کرد.
جونگکوک موند و کسی که هنوز پشت خط منتظرش بود.
__________________
صبح روز بعد ، ا.ت وارد دفتر تیم شد و وسایلش رو مرتب کرد.
چند دقیقه بعد لیرا و اعضای تیم هم وارد شرکت شدن.
حدود بیست دقیقه ای بود که اعضا مشغول مرتب کرد فایل ها و اسناد پروژه ی HORIZON بودن .
در همون لحظه ایمیلی به تمام اعضای تیم ارسال شد.
پروژهی black monster
مسئول:تیم A
مدیریت : کیم ا.ت
جلسه ی اول :امروز ساعت ۸
چهل دقیقه تا جلسه وقت داشتن پس شروع کردن به خوندن قرارداد های پروژه ، نقشه و متریال هایی که در دسترس بود.
__________________
یه پارت طولانیییی
برید عشق کنید
- ۱۱۶
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط