{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم

ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی … سفرت روح مرا به دو نیم می کند … و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید …
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم … فراق صاعقه وار را بر نمی تابم …
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز… آرام تر بگذر …
وداع طوفان می آفریند… اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری …
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است …
ای پرنده ! دست خدا به همراهت …
اما نمی دانی … نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست …
از خود تهی شده ام … نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنممن زنده ام و زندگی ارز...

روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛ دوست...

خدا کُند که ندانی چه با دلم کردیکه گر شود، سرِ قبرم به شرم ب...

مهم نیست کجا مینویسی اما برای آنان بنویس که با خواندنت خواند...

گریستم ، #اشک تنها تسلی بخش منو لب فرو بستم،بی هیچ شکوه ایرو...

هر که رو انداخت، خاطرجمع زائر می شودقبل زائر کوله بار راه، ح...

بادی از سیارات دیگر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط