{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

ادامه ی قسمت قبلی...
ناروتو جلو رفت و کنارِ ساسوکه که همچنان کنارِ پنجره ایستاده بود، قرار گرفت. نگاهش را به صورتِ ساسوکه دوخت. «حالت خوبه؟» پرسید.

ساسوکه، بدونِ اینکه نگاهش را از منظره‌یِ بیرون بگیرد، پاسخ داد: «آره. چرا می‌پرسی؟»

ناروتو کمی مردد شد. «همین‌جوری… فقط… خب، اون اژدهایِ سرخ که دیروز تویِ حیاط دیدم… اون چیه؟»

ساسوکه سرش را کمی چرخاند و نگاهش به ناروتو افتاد. «آها… اون؟ اون برایِ منه.»

«چیییی؟!» چشم‌هایِ ناروتو از تعجب گرد شد. «جدی؟ یعنی تو… تو یه اژدها داری؟ واسه خودت؟!» هیجان در صدایش موج می‌زد. «واسه خودِ خودت؟!» 🤩🐉

ساسوکه اخمِ کمرنگی کرد. «چقدر سر و صدا می‌کنی. آه… آره. خب دارم. اسمش گلوریاست.»

ناروتو نمی‌توانست باور کند. «گلوریا؟» لبخندِ بزرگی رویِ صورتش نشست. «وای خدایِ من! گلوریا… چه اسمِ قشنگی! پس… پس اون واقعاً اژدهایِ توئه؟!» 😍🔥

ساسوکه آهی کشید و دوباره به پنجره خیره شد. «آره. مالِ منه. و خیلی وقته که اینجاست.»

«ولی… ولی دیروز داشت گوشت می‌خورد! اونم خیلی زیاد!» ناروتو با هیجان ادامه داد: «پس باید خیلی گرسنه باشه! حالا که آزاد شده، می‌تونه پرواز کنه؟ می‌تونه بره هر جا که دلش می‌خواد؟»

ساسوکه لبخندِ محوی زد. «آره. گلوریا خیلی قویه. و خب… خیلی هم گرسنه بود. ولی دیگه آزاد شده.»

«پس… پس منم می‌تونم ببینمش؟» پرسید. «می‌تونم باهاش حرف بزنم؟»

ساسوکه نگاهِ عمیقی به ناروتو انداخت. «فکر نکنم… گلوریا یکم… خاصه. ولی خب… شاید.»

ناروتو، با تمامِ وجودش، به ساسوکه نگاه کرد. این همان «خورشید» بود. خورشیدی که شاید در پسِ ابرهایِ سردِ غرورش، گرمایی پنهان داشت. گرمایی که می‌توانست تنهاییِ او را، تنهاییِ «ماه» را، تسکین دهد.

«ساسوکه…» ناروتو با صدایی آرام اما مصمم گفت: «می‌دونی… من فکر می‌کنم ما هر دو باید همدیگه رو بهتر بشناسیم. چون… چون شاید واقعاً بتونیم به هم کمک کنیم.»

سکوتی بینشان حاکم شد. نورِ خورشید، که حالا قوی‌تر شده بود، اتاق را پر کرده بود. انگار که خودِ آسمان، در حالِ تماشایِ این لحظه‌یِ شروعِ یک دوستیِ ناخواسته بود. 🌙☀️🐉🔥

---
دیدگاه ها (۴)

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫پارت ۱: گرد و خ...

---# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## قسمت چهاردهم:...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## ق...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...«اَهعهعهع…» آهی کشید که ب...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## ق...

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫پارت ۳: تمیزی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط