{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیشانی‌ام را می‌بوسی

پیشانی‌ام را می‌بوسی
و قسم می‌خوری
آخرین زنی هستم که دوستش خواهی داشت
می‌گویی این‌بار که برگشتم
برایت کلبه‌ای می‌سازم
بر لب رودخانه‌ای دور
روزها به شکار آهوان کوهی می‌روم
و از درز سنگ‌های سخت
گل‌های نایابی را می‌چینم
که تو دوست داری به موهایت بیاویزی
می‌گویی بخند
تمام می‌شود این جنگ!
باور می‌کنم حرف‌هایت را
همان‌طور که هزار بار دیگر باور کرده بودم
دریغ اما
آخرین عشق همان‌قدر ناممکن است که آخرین گلوله!افسوس چرا ادمها قدر هم رو نمیدونن چرا مروت وانسانیت به پایان رسیده وچراهای دیگر
دیدگاه ها (۱۳۴)

گاهی خیال میکنم از من بریده ایبهتر ز من برای دلت برگزیده ای؟...

چقدر ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ﺁﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ... ﭼﻘـ...

میدانی آرام دوستت خواهم داشتطوری که حتی خودت هم از این عشق ب...

وقتی که تو را دوست می دارمبارانی سبز می بارمبارانی آبیبارانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط