{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخونین قشنگه:

بخونین قشنگه:
با بچه هایه فامیل دوره مامان بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدیما میگفت، همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشمه یکی از نوه هاش و پرسید: عزیزم مگه عقد کردین؟؟ با تعجب جواب داد نه!! ننه روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: یاده اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!! سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که ننه ازش سوال کرده بود،،توی گوشش گفتم: تا ننه نفهمیده پسری بلند شو برو بیرون!! :|;-);-);-);-);-):-):-):-):-):-):-)
دیدگاه ها (۵)

برايــــم مهم نيســــت چه ميشـــود!!!به همــــه ي باورهــــا...

...

✘¤`دعا کردم بمیرم`¤✘ هیــــــــ⚠ـــــس..... نگـ��ـــو ��خــ ...

فاميل(با عجله): بدبخت شديم! پسرعمه: مگه قبلاٌ خوشبخت بوديم!؟...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدیما ...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

با بچه هاي فاميل دور ننه بزرگم جمع شده بوديم ننه داشت از قدي...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

بچه های فامیل دور ننه بزرگ جمع شده بودن ننه داشت از قدیما می...

با بچه های فامیل دور مادر بزرگم جمع شده بودیم مادر بزرگ داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط