{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای تو مینویسم. میخاهم بنویسم و میدانم ک میخانی فکر میک

برای تو مینویسم. میخاهم بنویسم و میدانم ک میخانی فکر میکنی و لبخندهمیشه زیبایت اشکارا برنوشته های شیدایی ام ظاهر میشود ..
و من شیدا تر از همیشه باز هم مینویسم.
مینویسم تا پهنای لبخندت از چهره مردانه ات فراتر رود..
نیستی ...
اما هستی جایی کنارم در یک قدمی من و حتی نزدیک تر .اینجا دراعماق وجودم چیزی شبیه دو روح در یگانه جسم من!
حست میکنم ...
من تو را از نشستن روی نیمکت دونفره خودم و خودم حس میکنم..تو اینجایی .تو هستی.
برایت قهوه می اورم..
اخر تو قهوه تلخ دوست داری..
کنارت مینشینم خیره خیره نگاهت میکنم لبخند میزنی .هنوز نگاهت میکنم اما فقط چشمانم در عرصه نگاهت پیداس. دلم اما.. همان لحظه ای ک کنارم نشستی
پرکشید سمت اغوشت. سمت بهشتم سمت تکیه گاهم.. و من تو فقط کالبدم را نزدیک بدنت حس میکنی. ذهنم روحم هرانچه دارم و شیفته ات شده ب سمت اغوشت روانه شده.

و من غرق در خیال..
ناگهان.
گرمی دستانت پهنای اغوشت و حرارت نفس هایت نزدیک لب هایم...
دیدگاه ها (۱)

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

رمان عشق ممنوع

پارت دوم عروسک کوچولو بعد چند دقیقه رسیدن به عمارت شخصی کوکو...

(ادامه پارت قبل)مهمونی تموم شد و همه رفتن. اونجا فقط تو و چا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_74غر زنان دنبالم راه افتاد ....

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط