#اشتباه_خوب_من

#اشتباه_خوب_من
#پارت_22

بعد از اینکه به نیما نقشه ی تو سرمو گفتم انتظار داشتم مخالفت کنه که برعکس از خداشم بود و خب منم خوشحال شدم

بعد دانشگاه وقتی کیان زردنبود داشت از کوچه کناری رد میشد گرفتیم و خفتش کردم

محکم کوبیدمش به دیوار و گلوشو فشار دادم و نیما هم پشت سر هم مشت میزد

بدبخت نمیدونست جریان چیه بعد از ۱۰ مشک تو صورتش از طرف نیما گلوشو ول کردم که تا خواست سرفه کنه مشت زدم تو صورتش ۱۰ تا هم من زدم جمعا ۲۰ تا مشت خورد احمق خنگ

وقت رو زمین افتاد با صدای بلند تقریبا با عربده غریدم

_یه بار دیگه نزدیک دیارا نبینمت
اگه ببینمت بدتر از این میشی زندتت نمیزارم میکشمت و تو زیر زمین همین دانشگاه چالت میکنم شیر فهم شدی

من همینجوری داشتم حرف میزدم نیما هم نمیدونم چرا همش داشت میگفت :
_عماد عماد داداشم

بعد از چند بار صدا کردنم عصبی برگشتم سمتش

_ها چیه

_داداشم دیارا

_دیارا کو

_پشت سرت

وقتی برگشتم با صورت شکه و متعجب و وحشت زده و نفرت انگیز و عصبی و وحشی دیارا مواجه شدم

شرط پارت بعد لایک ها بالای ۱۰
دیدگاه ها (۴)

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 029"""""""""""""""""""""""""""""""...

برده عمارت جئون

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

+ هوم شاید اولشو ببخشم ولی دومیو نهبا مشت زدم تو صورتش ____ب...

پارت ۲۴

رمان =عشق و نفرتپارت¹⁵کمرش حلقه کردم و موهاشم ناز کردم آروم ...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۳۲۷-ببخشید که مجبور شدم ببندمت چون ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط